
دانلود رمان شب طاهره pdf از بلقیس سلیمانی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی، درام
خلاصه رمان شب طاهره
طاهره کریم قاسمی در یک روز عادی، هنگام انتخابات انجمن اولیا و مربیان مدرسه دخترش، ناگهان با مرضیه روبهرو میشود؛ دوستی از سی سال پیش که خاطرات تلخ گذشته را برایش زنده میکند. مرضیه، هم دانشگاهی و همرزم سیاسی طاهره در دهه ۶۰، قول ملاقات دوباره میدهد. طاهره با درد به گذشته نگاه میکند: هفده سالگی، پدر در بستر سرطان، و ازدواج اجباری با پسرعمو، «احمد»، فقط برای آرامش خاطر پدر. اما احمد، پس از عقد، او را تنها میگذارد و ناپدید میشود. او عضو یک سازمان سیاسی است و تنها یک یادگاری مبهم از خود به جا میگذارد. با این حال، طاهره هنوز دل در گرو عشق او دارد و …
قسمتی از متن رمان شب طاهره
در روز هفتم طاهره سر قبر پدرش غش میکند. آنچه از آن روز به یاد میآورد بسیار دور و مه آلود است. لااقل آن بخشی که در قبرستان میگذرد واضح و روشن نیست. طاهره چشم که باز میکند زیر سایه درخت گردوی کناره قبرستان است و زنهای فامیل دارند با بال چادرهایشان بادش میزنند و عرق گردن و صورتش را پاک میکنند. در نمایی بسی دور، احمد و دو سه نفر از پسرهای فامیل را میبیند که ایستادهاند و دارند حرف میزنند ولی درست بالای سرش دو چشم نگران و هراسان الیاس را میبیند که بعدها مرتب آنها را به یاد میآورد. در تمام هفت و هشت شبی که خانواده عمویش در خانه شان میمانند و حتی برای خواب به خانه خودشان نمیروند،
طاهره دلخوش به آن ساعتهایی است که بعد از شام همه در مهمانخانه کنار هم جمع میشوند چای میخورند از آن خدا بیامرز حرف میزنند و از مردمی که از گوشه و کنار برای مجلس آمدهاند و هر یک چیزی آوردهاند، از کله قند و چای گلابی تا قهوه. در این ساعتها خانوادهها به هم نزدیک میشوند، اصلاً یکی میشوند. فاطمه بچه خدیجه را روی زانویش میخواباند، خدیجه لقمه در دهان دختر عباس میگذارد. تنها عضو خانواده که طاهره او را مدام زیر نظر دارد و به نظرش او هم طاهره را زیر نظر دارد مهناز زن رفسنجانی عباس است که مثل یک بزگر خودش را از جمع خانواده جدا میکند و در بحثها اصلاً و ابداً شرکت نمیکند. احمد هم کم حرف میزند،
همان طور که طاهره اصلاً حرف نمیزند. روز هشتم در خاطرات طاهره روز خاصی است. خواهرها و شوهر خواهرها و بچههایشان میروند سر خانه و زندگیشان. طاهره منتظر است هم کلاسیها و هم مدرسهایهایش به دنبالش بیایند، چنان که هم چراغیهای صادق همان روز با سلام و صلوات صادق را به گوران میبرند و صادق مغازهاش را باز میکنند. دخترهای شمس آباد روز هشتم نمیآیند. خوب میدانند طاهره آخرین نفری است که باید از آن خانه بیرون بیاید، مخصوصاً که دخترها میدانند طاهره تا احمد را بدرقه نکند به مدرسه نمیآید. قرار است احمد تا دوراهی باغین با برادرش عباس برود. عباس کارگر سرچشمه است و راهش از راه احمد که در تربیت معلم کرمان درس میخواند جداست …