
دانلود رمان زاده نور pdf از الهه آتش
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، ازدواج اجباری
خلاصه رمان زاده نور
پدر خورشید، کارگر سادهٔ کارخانهٔ امیرعلی کیان آراسته، در یک حادثهٔ ناگوار خسارتی چند میلیاردی به کارخانه وارد میکند. امیرعلی، مردی ۳۳ ساله و متأهل، به دنبال غرامت است. اما پدر خورشید توان پرداخت ندارد. پس امیرعلی شرط میگذارد: یا پول را بپردازد یا دختر بیستسالهاش، خورشید، را به ازدواج او درآورد. رفتار امیرعلی نشان میدهد که مردی هوسباز است؛ با وجود داشتن همسر، چشم به دختر جوان دوخته است. اما آیا واقعاً قصد او از این ازدواج، هوسرانی است؟ یا نقشهٔ دیگری در سر دارد؟
قسمتی از متن رمان زاده نور
خورشید با شنیدن صدای مضطرب مادرش از پشت سر ، سر به عقب چرخاند چشمان مادرش پر بود از ترس و نگرانی .-خانم به اون همسرتون بگید وضع و از اینی که هست بدتر نکنه .من دیگه حاضر نیستم حتی یه روزم بهش مهلت بدم بیرون نیاد مطمئن باشید مامور می یارم جلوی در خونتون . فرنگیس بر صورتش زد صدایش از اضطراب لرز گرفته بود و مستاصل به نظر می رسید.-آقا به خدا ما تو این محل بین در و همسایه عمری با آبرو زنذگی ثردیم خدا رو خوش نمی یاد با آبرومون بازی کنید .کیان عصبی صدایش بلند شد .-اون وقت خدارو خوش می یاد با حیثیت و اعتبار من بازی کنید ؟؟؟ تروخدا دیگه شما حرف از آبرو نزنید که من خندم می گیره .همسر گرامیتون گفتن چه بلایی سر من آوردن ؟ گفتن همون آتیش سوزی چقدر به من و کارخونه و اعتبارم،
ضرر زده که نتونستم به موقع جنسام و تحویل شرکتا بدم…شما می دونید تعطیلی چند ساعته سالن مونتاژ چقدر ضرر مالی به بار می یاره؟ اما الان دیگه قضیه تعطیلی چند ساعته نیستدقیقا یک هفته است سالن من تعطیله خانم . خانم محترم من تنها پول چوبهای سوخته رو خواستم ، نه پول ضرر تعطیلی این یک هفته ای سالن مونتاژو . نه پول ضرر قراردادهایی که سر این آتیش سوزی از دست دادم ببینید چی می گم خانم ، متاسفم که باید این و بگم ولی اگه همسرتون الان پیداش نشه دفعه دیگه من با سرباز بر می گردم…امید وارم کارمون به کلانتری و دادگاه نکشه .فرنگیس ترسیده جلو رفت . رنگ و روی پریده اش حال کیان آرا را خراب میکرد اما آنقدر خودش عصبانی و خشمگین بود که سعی می کرد اهمیتی ندهد .
فرنگیس خانم یک تای چادرش را زیر بغلش زد و جلوی کیان آرا ایستاد و سرش را با تضرع کج نمود و سعی نمود لبخند هر چند نیم بندی بزند .رفته دنبال صاحب خونمون که پول پیش و بگیره براتون بیاره.به خدا رفته پی پول ، کلی این در و اون در زده ، اما گیر نیاورده… الانم رفته دنبال پول پیش خونه .کیان نگاهش کرد. نفس عمیق و کلافه ای کشید و قدمی به عقب قطرات ریز عرق بر روی پیشانی اش به وضوح نمایان رفت بود … باشه صد و هفتاد زیاده براتون ؟ همسرتون صد تومنشم نده . اما بهش بگید تا پس فردا با هفتاد تومن تو شرکت باشه…هفتاد تومن من و که دیگه میتونه بده . ببینید خانم اگر همسرتون قصد دور زدن من و داشته باشه ، دفعه بعدی من با قانون و سرباز می یام دم این خونه . انقدرم تو زندان می مونه تا تمام خسارت من و جبران کنید .