
دانلود رمان طرح جادوی نگاهت pdf از فاطمه مهراد
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، طنز، دانشجویی
خلاصه رمان طرح جادوی نگاهت
نیلا، نماد شیطان صفتان مدرن، امیریل تجلّی ایمان را به بازی میگیرد. اما در این تقابل، هر دو کشف میکنند که خط بین عشق و نفرت، باریکتر از آن است که تصور میکردند…
قسمتی از متن رمان طرح جادوی نگاهت
آرکان: اونقدر بی ارزش که حتی لیاقت عاشقی هم نداری! اگه الان اینجایی فقط بخاطر اینه که اون عموی بی شرفت رو به خاک سیاه بنشونم. با شنیدن این حرف احساس میکردم دود از کله ام خارج میشه. پامو بالا آوردم و بی فکر ، محکم کوبیدم زیر شکمش که از درد فریاد بلندی زد و خم شد. آرکان: دختره ی آشغال! یه بلایی به سرت بیارم. بعد این حرف عین وحشی ها با درد دست دراز کرد و موهام رو تو چنگش گرفت و جوری کشید که متوجه کنده شدن تارهای موهام شدم. آرکان: آدمت میکنم.
دوباره موهام رو کشید که با درد جیغ بلندی کشیدم اما جیغم با کشیده ی محکمی که بهم زد نصفه موند. با درد و چشمای گرد شده نگاهش کردم که لبخند چندشی به سمتم زد. با احساس اینکه دستش روی لباسم داره راه میره، جیغ دیکه کشیدم. من: ولم کن عوضی آشغال! ولم کن… آرکان: بزار ببینیم وقتی عموت بفهمه یکی یدونش آبرو و حیثیتش رفته چیکار میکنه. دیگه رسما از ترس رو به موت بودم! از کل دنیا یه نجابت و آبرو رو داشتم که اونم آرکان میخواست ازم بگیرتش!
ترسیده سعی کردم خودم رو از زیر دستاش آزاد کنم که مانع شد. گوشه ی پیراهنم رو گرفت که با عجز جیغ فرابنفشی کشیدم و کمک خواستم اما آخرش باز تو دهنی محکمی نثارم شد! آرکان: هیس، دهنت رو ببند نیلا منو سگ تر این نکن اعصاب ندارم. خواستم التماسش کنم دست از سرم برداره که با شکسته شدن در و کوبیده شدنش به دیوار نگاه جفتمون به سمت در کشیده شد. با دیدن همون پسری که به کارای هتل رسیدگی میکرد و از قضا دو دقیقه پیش بهش توپیده بودم، با ترس لب زدم: توروخدا کمکم کن! آرکان با شنیدن این حرف نگاه ترسناکی بهم انداخت و دستش برای سیلی زدن بهم بالا رفت که از ترس چشم بستم و سرم رو تو یقه ام فرو بردم.