
دانلود رمان مرز عاشقی pdf از ناشناس
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان مرز عاشقی
کارن که فکر می کند هیچ دختری در دنیا نمی تواند در برابر جذابیت هایش مقاومت کند، با دایانا، دختری روبرو می شود که به هیچچیز جز پول و موقعیتش اهمیت نمی دهد. این دو مغرور، وارد نبرد عجیبی میشوند که در آن هر دو بازنده اند… مگر اینکه معجزه ای رخ دهد…
قسمتی از متن رمان مرز عاشقی
یه کم با دستمال ور رفتم که کارن گفت: دلخوشیت آرایش کردن وولنگ ووازیه؟ نه ولی دوست دارم خب منم دل دارم!! میخوای من پاک کنم؟ نخیر زورگو خان خودم پاک میکنم! با حرص صورتمو پاک کردم اما در اصل اینقدر زیاد بود که فقط کمرنگ شد! کارنم با اینکه راضی نبود اما دیگه گیر نداد و به جاش اخماشو توهم کشید! رفتیم پارک آب و آتش وتا پیاده شدیم شروع کرد یه غر زدن که این چیه پوشیدی… یه متر پارچه هم صرفش نشده… کی به توگفت سفید بپوشی… چرا دکمه نداره.. ببند جلوی مانتتو… اون لامصبو ببند بدنت معلومه … این کفش چیه پوشیدی… وووو
اینقدر غر زد که نزدیک بود همون جا خودمو بندازم زمین و بزنم زیر گریه!!! خود کرده را تدبیر نیست! کرم از خودم بود!! دست کارنو گرفته بودم که چشمم به بنری افتاد روش نوشته بود فرنی داغ!! چشمام برق زد! خوردن یه کاسه از اون فرنی ها توی این هوای سرد خیلی لذت بخش بود!! دست کارن اخمو رو کشیدم وگفتم: من فرنی میخوام! کارن باشه بریم تو ماشین بخور! پامو کوبیدم زمین و گفتم؛ نه همینجا! کوفتم نکن دیگه!! کارن بااخم های توهم کشیده دستمو کشید سمت ماشین و گفت: ببین چندتا پسر در مغازه اش ایستادن! میخوای بری بین اونا؟ شرمنده من بی غیرت نیستم!
منم خودمو زدم به پریز و گفتم اصلا نخواستم وخودم می خرم واسه خودم خسیس! کارن باچشم های گرد نگاهم کرد وگفت: من گفتم نمیخرم؟ جلوش ایستادم وخودمو آویزونش کردم و گفتم: بریم بخوریم! مزه اش به سرماشه! کلافه چنگی به موهاش زد و راه رفته رو برگشتیم سمت مغازه!ایول ایول عاشقتم بد اخلاق جان! تلافی امشبو سرت در میارم اینقدر ازدستت حرص خوردم معده ام درد گرفته! وا؟ خب من ازکجا بدونم از مانتوم خوشت نمیاد؟ هیچی نگو! فقط میخوام امشب تموم بشه! تنبیهت اینه دیگه بیرون نمیبرمت! تو دلم کلی قربون صدقه اش رفتم! خب چیکارکنم عاشق غیرتی شدناشم!