
دانلود رمان متهم رمانتیک pdf از لیلی محمد حسینی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان متهم رمانتیک
شبنم هفده ساله فکر می کرد دنیا را می بیند، تا اینکه یک روز، شک مانند صاعقه به ذهنش می خورد و همهچیز را زیر سؤال میبرد. اما این بیداری، بینایی اش را از او میگیرد. حالا او در تاریکی، با خاطراتی که دیگر نمی تواند ببیند، دست و پنجه نرم می کند. آیا می تواند با این فقدان کنار بیاید؟
قسمتی از متن رمان متهم رمانتیک
تو از اون ها می ترسی. میخوای بری؟ برو می بینمت چه قدر بدون ما دووم میاری. مهدیه با اخم به من نگاه می کرد. کوله ام رو برداشتم و از اون ها دور شدم. حق با سارا بود، من هم
مثل اون ها بودم اما بین ما سه نفر فقط من بودم که قربانی می شدم؛ من و مامانم. روی نیمکت نشستم و به بچه ها نگاه کردم. بابای یکی از اون ها پایین سرسره خم شده بود تا وقتی بچه به پایین می رسید روی آسفالت زمین نخوره. دختر بچه ای می خواست دستش رو توی چاله ی آب ببره ولی باباش بغلش کرد و وقتی به گریه افتاد با نشون دادن عروسکها حواسش رو پرت کرد. با غرش آسمون فهمیدم
بارون بعدی در پیشه. بدو بدو سوار تاکسی شدم.
این دفعه دیگه نمی تونستم برای مامان بهانه بتراشم. وقتی به خونه رسیدم ماشین آشنایی پارک شده بود. برق میزد و شیشه های دودیش بالا بود. سلام…مامان اومد جلو و گفت: سلام کجا بودی؟ به پشت سرش نگاه کردم و با لبخند گفتم: سلام عمه. سلام عمو خیلی خوش اومدین. عمه گفت: این دختر کیه زهرا جان؟ معرفی نمیکنی؟ مامان با نگاه توبیخ گرانه روی من گفت: والا بهش میاد دخترم باشه. خودمم مطمئن نیستم. عمه گفت: اوا، گفتم چه قدر آشناست. گفتم: دست شما درد نکنه. عمو خندید و گفت: تقصیر عمت نیست، وقتی اینقدر غریبه شدی که یادت بره یه حالی از ما بپرسی ما هم کمکم قیافت رو فراموش می کنیم.
کوله رو دورترین جای خونه نسبت به مامان گذاشتم و به سمتشون رفتم. بعد از بوسی با عمه و دست دادن با عمو گفتم: شرمنده درس ها زیادن و به وضوح صدای پوزخند مامان رو شنیدم. به مامان اخم کردم که لب زد کجا بودی؟ اهومی کردم و گفتم: من برم لباسهام رو عوض کنم. عمه گفت: زهرا جون یه ماهه که قراره یه جوابی به ما بدی. مامان گفت: من که قبلا هم نظرم رو گفتم. عمه گفت: یعنی جوابت منفیه؟ پرسیدم: قضیه چیه مامان؟ مامان نگاهی به من کرد و گفت: منفیه. دوباره گفتم: شما بگو عمه، چی شده؟ عمه گفت: شبنم جان اگه مادرت بخواد میگه، البته فکر میکنم دیگه لزومی برای گفتنش نیست.