
دانلود رمان آب و آتش pdf از فاطمه رنجبر
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی
خلاصه رمان آب و آتش
عشق دروغین آتش، او را به سمت ازدواجی ساختگی با مردی نیازمند سوق میدهد. اما آنچه آغازش یک معامله بود، به احساسی عمیق تبدیل می شود؛ غافل از اینکه سرنوشت، نقشه ای دیگر برایشان کشیده است…
قسمتی از متن رمان آب و آتش
هر چه زودتر بهتر. هر دو که هم دیگه رو می شناسن و تعویق انداختن دیگه با خودتون، بالاخره یه دسته گل داری دو حق دارید هرچی نگران باشید. با استرس شروع کردم به تکون دادن پام، یک کلام تمومش کنید دیگه. بابا نگاهی بهم انداخت خواست دهن باز کنه که آرتین گفت: به نظرم تا این هفته کارامون انجام بشه خیلی عالی می شه. لبخند کمرنگی روی لبم نشست. به بابا نگاه کردم، با دیدن چهره ام با کلافگی گفت: باشه خیلی خب اما صبر کنید تا فردا وقت بدید یکم بیشتر فکر کنیم ما بهتون اطلاع می دیم. نرگس خانم باشه ای گفت. توقع اصرار داشتم، درسته خیلی خوب و طبیعی رفتار کردن اما می خواستم پرونده تاریخ ازدواجم همین امروز بسته شه.
بلند شدن و عزمشون رو برای رفتن جزم کردن. دلم می خواست جیغ بکشم. انقدر حرصی شده بودم که حتی برای خداحافظی هم نرفتم. همونطور که عصبی ناخن می جوییدم و پام رو تکون می دادم. صدای بابا رو از دور شنیدم. چرا انقدر عجله؟! نباید زیاده روی می کردم وگرنه شک می کرد. بابا؟! خب، چرا شما اینطوری می کنی؟! اون برای چند سال پیش بود که همه شش ماه تا یک سال نامزد و….نذاشت ادامه بدم، چند قدم دیگه برداشت سمتم و بالا سرم ایستاد. حرفش رو تکرار کرد: می گم چرا انقدر عجله؟!
نفسم رو فوت کردم. دستم رو زیر چونم گذاشتم و ناراحت به گلدی ریز روی فرش خیره شدم. لبام رو جمع کردم و گفتم:
نمی خوام از دستش بدم بابا یعنی…. یعنی می دونی؟! مرد واقعیه، جذبه داره، قرتی کنه من واقعا تلاش کردم تا بهش برسم از هم دیگه شناخت داریم اما شما….باقی حرفم رو قورت دادم و آهی کشیدم. سکوت سنگینی بینمون بود. ترجیح دادم چیز ی نگم. بلند شدم برم که بابا گفت: بازم فکرات و کن نمی خوام فکر کنی من دوست ندارم ازدواج کنی!. اما عجول بودن حرکت درستی نیست. لبم رو با زبون تر کردم و آروم گفتم: چشم، تا فردا شمام در موردش فکر کن اگه ضعفی تو رفتارش دیدی که به عنوان همسر آینده ام مناسب نبود در جریانم بذار. نفس عمیقی کشید و باشه ای گفت.