
دانلود رمان معجزه دستانت pdf از نازنین اسدپور
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان معجزه دستانت
با صدای فریاد بلندی که توی محیط بیمارستان پیچید سیخ سر جام ایستادم! از کجا میومد این سر و صدا؟ بچهام متوجه شده بودن که با تعجب به همدیگه نگاه می کردن. ناگهان همه با سرعت به طرف صدا حرکت کردیم ! با دیدن یه مرد قد بلند که جز آشفتگی و نگرانی هیچ چیزی از چهرش معلوم نبود کمی تعجب کردم، ولی سریع به خودم اومدم! از این نوع افراد زیاد دیده بودم! جنون وار فریاد میزد و پرستار ها به زور گرفته بودنش.
قسمتی از متن رمان معجزه دستانت
چنان فریادی که نه چنان عربده ای کشید که دیگه هیچ چیزی از من نموند! جوری وا رفته بودم که با کاردک هم نمیتونستن من رو جمع کنن! کی گفت بیای اینجا؟ انگار امروز رو طلسم کرده بودن که اینقدر اتفاق بد می افتاد! ببخشید قربان حواسم نبود! همین حالا برو سمت ماشین، همین حالا! میخواستم چیزی بگم ولی می ترسیدم چیزی هم به من بگه بیشعور چند بار دهنم رو باز بسته کردم که همون لحظه صداش بلند شد!
-چرا می ترسی مگه آدم به جونش آسیب میزنه که من بزنم؟ هیچ وقت از من نترس خانم دکتر! اگر بدونی این ترسیدن هات چه بلایی به سر من میاره هیچ وقت نمی ترسیدی کلافه بودم، میخواستم بگم سگ از تو میترسه ولی بیخیال شدم میخواستم برم خونه! من شش سال از همه چیز و همه کس دور بودم، عادت نداشتم به این پیچیده بودن آدم ها ! ببینید …من ….من سردرگمم، نمیدونم شما کی هستید! اصلا از من چی میخواید ولی لطفا بذارید برم!
من دیگه خسته شدم از این همه سردرگمی! زل زد تو چشمام! بدون ذره ای هیجان بدون هیچ عکس العمل خاصی گفت: از این به بعد بیشتر از اون چیزی که توی فکرت هست قراره من رو ببینی خانم دکتر! با نابآوری نگاهش کردم. اینجوری نگام نکن، خودت نمی خوای با من آشنا بشی وگرنه من همون لحظه بهت میگفتم که کی هستم؟ خوب کی هستی؟ابروهاش رو بالا انداخت. فکر میکنی من وقتی که اینقدر بی حوصله جوابم رو میدی چیزی بهت میگم ! خسته از کل کل باهاش کوتاه اومدم! برو بابا،من رفتم باشه برو ولی تو فردا توی خونه ی منی …