






دانلود رمان آمال pdf از زهرا ارجمندنیا
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان آمال
کشف می شود همسر به ظاهر کامل آمال رازی تاریک دارد. شب عروسی: آمال متوجه می شود او روانشناسی خطرناک است که می خواهد او را اصلاح کند. اوج داستان آمال از مهارت هایش برای فرار از دست او استفاده میکند. آمال سازمان پرورشگاهها را علیه چنین ازدواج های تحمیلی بسیج می کند و…
قسمتی از متن رمان آمال
موهایم را با دست عقب زدم و کامل نشستم. شلوارکم تا وسط رانم بالا رفته بود. با دست مرتبش کردم و گوشه ی موبایل را به لبم چسباندم. باید چه جوابی می دادم؟ قبل از هر چیز شماره ی ساسان را گرفتم و در حالی که خواب کاملا از سرم پریده بود در پی پیدا کردن پاکت سیگارم کیفم را روی تخت سر و ته کردم. صدای خواب آلود ساسان نشان می داد او هم مثل من دست کمی از یک خرس ندارد: درد به جونت دختر.. چیه صبح اول صبح! سیگارم را پیدا کردم و میان انگشتانم گرفتم: خواب بودی؟ معلوم بود در حال کشیدن خمیازه است: نه، مرض دارم صدام و خواب آلود کنم بخندیم دورهم! فندکم را زیر سیگار بردم و آتشش زدم: خب حالا، چقدر کولی بازی درمیاری.
یه سوال داشتم. عصبی از پرویی من غرید: بنال! اگر در موقعیت دیگری بودیم قطعا طوری می شستمش و پهنش می کردم روی دیوار که تا سال ها هیچ آفتابی خشکش نکند: روز به رو تازگیا دیدی؟ خبری ازش داری؟ بازهم خمیازه ای کشید: نه، از وقتی باهات کات کرده ندیدمش. چطور؟ پک عمیقی به سیگار درون دستم زدم و با حس دردی که در معده ام پیچید چهره ام درهم رفت پ: پیام داده که می خواد من و ببینه!
صدای او هم هشیارتر شد: بیخود، ببین من صحبت کردم با رفیقم بیاد هم و ببینین، برنگردی به این بچه مثبتا! این بشر در هر شرایطی به فکر منافع خودش بود : من چقدر بدبختم که باید رفیق تو باید من و پسند کنه. گوبابای همتون یعنی!
تماس را قطع کردم و با پرت کردن موبایل روی خوشخواب پک دوم را به سیگار زدم و قبل ریختن خاکسترش روی فرش خودم را به تراس رساندم. داشتم زندگی ام را می کردم که سر و کله اش دوباره پیدا شده بود. دردش چه بود را خودم هم نمی دانستم! محل قرارم با روزبه درست کنار خلیج بود. جایی که مدت دوستی مان همیشه آن جا پاتوق می کردیم. علاقه ی شدید هردویمان به آب باعث شد بخواهم کنار خلیج
هم را ببینیم. یاد مهمانی هایی که در لنج می گرفتیم که می افتادم یاشار را لعنت می کردم که باعث شد به اجبار این رابطه را کات کنم. با تأخیر به محل قرار رسیده بودم. این کار را همیشه برای این که به مخاطبم القا کنم خیلی هم برایم مهم نیست انجام می دادم.