






دانلود رمان بگو سیب pdf از زهرا ارجمندنیا
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی
خلاصه رمان بگو سیب
این دختر و پسر، از همان ابتدا تصمیم گرفته اند عشقشان را با صداقت و حمایت پیش ببرند. نه غرور احمقانه، نه دلخوری های بیهوده. در دنیای هنر، جایی که هر رنگ نماد احساسی است، آنها ثابت می کنند عاشقی واقعی یعنی ساختن حس امنیت و در پایان، عکسی که از آن ها گرفته می شود، گواهی است بر یک داستان بدون اشک، اما پر از شادی.
قسمتی از متن رمان بگو سیب
خنده ی هممون بلند شد و علی دستشو حلقه کرد دور پریشایی که عملا با اون شکم شبیه یه توپ شده بود و کمکش کرد روی مبل بشینه. با همون لبخند که رو لبم بود چشم گردوندم برای پیدا کردن مامان که از در نیمه باز اتاقش متوجه شدم اونجاست. دل دل میکردم برم سراغش یا نه. دلم می خواست راضی باشه به رفتنم. اون غم تو چشماشو هیچ وقت نمیخواستم ببینم. نگاهی به پریشا و علی و پولاد که مشغول شوخی و کل کل با هم بودن کردم و آروم به طرف اتاقش رفتم و وارد شدم. پای آلبوم قدیمی نشسته بود و محو شده بود تو عکسا، انقدری که متوجه اومدنم نشد.
پاورچین پاورچین خودمو رسوندم بهش، کنارش نشستم روی زمین و تکیه زدم به پشتی های قرمز طرح ترنج. این پشتی ها مال جهیزیه ی مامان بود و قدیمی، اما مامان انقدر تمیز نگهشون داشته بود که آدم با دیدنشون حض میکرد. پر از اصالت و هنر دست ایرانی بودند. بالاخره متوجه ی حضورم شد و بدون این که سرش و از تو آلبوم بیرون بیاره به یه عکس قدیمی اشاره کرد: اینجا دو سالته…رفته بودیم مشهد. نگاهم و به عکس و آدمی که تو آغوشش بودم دادم. صدام ریز شد از غمی که دور قلبم نشست: اون موقع هنوز نرفته بود.
آهی کشید و پاشو دراز کرد. سرم بی اراده نشست روی پاش و دستش شونه شد میون موهام: انقدر که با کینه راجع بهش حرف میزنی دلخور میشم ازت. آب دهنمو قورت دادم. میل عجیبی داشتم این بغض کهنه رو ببارم اما انگار اینو نشونه ی ضعف میدونستم. خیلی وقت بود گریه نمیکردم. نمیخواستم هیچ بنی بشری ناراحتیمو ببینه: منم از این که هنوز دوسش داری دلخور میشم ازت مامان. حرکت دستاش بین موهام متوقف شد و اسمم و روند میون لباش: پریزادم؟؟ چشمام بسته شد.کمی روی پاش چرخیدم تا سرم بالا قرار بگیره و چهرشو ببینم: این یعنی که تمومش کنم؟ یه لبخند محو زد.