
دانلود رمان ریما pdf از shadinn
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، پلیسی، بزرگسال
خلاصه رمان ریما
تصور کنید هکری که ردپایش حتی در تاریکی هم دیده نمی شود. ریمای ما دقیقاً چنین موجودی است؛ ترکیبی خطرناک از نبوغ، بی پروایی، و یک لبخند شیطنت آمیز. پس از فرار از جهنمِ قاچاق انسان، حالا او کابوسِ سرگرد سانیار ستوده شده است. مأموری که عادت دارد کنترل همه چیز را در دست بگیرد. اما ریما یک قواعد بازی را عوض کرده؛ هر حرکتی که ستوده می کند، گویی از قبل در صفحهی شطرنج ذهن او نقش بسته است. در این جنگ سایه ها، تنها یک سوال باقی است؛ آیا شکارچی تبدیل به شکار خواهد شد؟
قسمتی از متن رمان ریما
مسخ شده بودم چون خیلی جاهای آهنگ کشیدگی داشت گیجیش زیاد معلوم نبود. صداش فوق العاده شده بود هنوز بهش خیره بودم که بهم نزدیک شد. این پسر فقط وقتی گیجه انقدر راحت محبتشو ابراز میکنه. اومد جلو و کامل چسبید بهم یه لبخند گل و گشاد زد و کاری کرد که رفتم تو شک…واقعا شکه شده بودم و قدرت هیچ عکس العملی رو نداشتم یکی از دستاش که بهم نزدیک شد به خودم اومدم ملایم ولی باقدرت از خودم جداش کردم و یه ذره از خودم دورش کردم سر میز وا رفت و نیشش شل شد. هنوز تو شک بودم چرا همچین کاری کرد؟
نمیتونستم ازش ناراحت باشم چون گیج بود و کاراش به میل خودش نبود ولی چی باعث شده که تو این شرایط همچین کاری کنه؟ کلافه زدم پس گردن رضا که صاف بشینه داشت با مخ میرفت تو زمین هنوزم چند نفری خیره نگامون میکردن عصبی یه دستی به لبم کشیدم و دورشو پاک کردم برگشتم سمت بار و رامیتن رو صدا کردم. بدو بدو اومد سمتمون. رامتین: چی شده آبجی؟ ریما سریع اینا رو راست وریس کن وضعشون خیلی خرابه… آب عسل ها رو به خوردشون دادیم و وقتی یه ذره حالشون بهتر شد و تونستن تعادلشون رو حفظ کنن رفتیم بالا مستقیم رفتم تو دستشویی و یه آبی به صورتم زدم. چرا اونکارو کرد؟
اصلا احساس خوبی نداشتم که داداش کوچیکم…. اه ریما بس کن دیگه گیج بود حالیش نبود داره چیکار میکنه ولی خیلی بد بود مثل این بود که من برم… موهای تنم سیخ شد بعد عوض کردن لباسام موهامو شونه کردم و شونمو بی خیال انداختم بالا گیج بود دیگه خدا رو شکر اون ۴ تا هم وضعشون از رایان خراب تر بود و نفهمیدن چی شد. صبح مجبور شدم خودم تک تکشون رو بیدار کنم هر ۶ تاشون عین خرس فقط میخوابن تو لابی زیر پام درخت پرتغال سبز شد تا تشریف بیارن پسرا بعد سلام و ابراز شکایت و نفرین افتادن رایان اومد جلو کوتاه گونمو بوسید. رایان صبح بخیر آبجی خانوم….