






دانلود رمان شبی که خواستمت pdf از زهرا بیگی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، عاطفی
خلاصه رمان شبی که خواستمت
سفر رستا از روستا به شهر، سفری است از سنت به مدرنیته. دختری که برای حفظ آبروی خانواده تن به تبعید خودخواسته داده، در شهری غریب با آدم هایی آشنا می شود که هر کدام بخشی از وجود فراموش شده اش را بیدار می کنند. شبی که خواستمت؛ حکایت زنی است که میان بایدها و خواسته هایش گرفتار آمده و شبی که همه چیز تغییر میکند، هنوز در پیش است.
قسمتی از متن رمان شبی که خواستمت
برای اولین تاکسی دست تکان دادم، سوار شدم و بلافاصله مقصدم را گفتم: ترمینال. رفتن با اتوبوس اشتباه بود و راحت می توانستند از روی ثبت بلیطم جایم را پیدا کنند. همان دم در ترمینال پیاده شدم و با تاکسی های بین شهری راهی تهرانی شدم که تا به حال ندیده بودم و امیدوار بودم جای خوبی برای زندگی باشد. شنیده بودم شهر هزار ملت است و همه سرشان به کار خودشان است و جای کار و پیشرفت… گر چه به هر سر نوشت ی که دچار می شدم بهتر از این زندگی نکبت بار ی بود که مامان برایم درست کرده بود. کم زیر چک و لگدهای معین درد نکشیده بودم! کم سر دیر و زود آمدن هایم توسط مبین در اتاقم حبس نشده بودم!
کم برای کمی جوانی کردن از کمر بند عمو فیض نبرده بودم! کم نجابت ریاکارانه و حجاب جانماز آب کشانه ی نرگس را چماغ نکرده و به سرم نکوبیده بودند! کم از سکوت مسخره ی مامان ضربه نخورده بودم؛ که حالا بترسم برای زندگی بدتر! حالم از هر کسی که دم از دین و خدا می زد و بوی از انسانیت نبرده بود به هم می خورد. دست گرفتن به تیغ را برای تراش یدن ریش هایشان گناه می دانستند ولی کتک زدن دختری که فقط ساعت ی با دوستانش به سینما رفته را آخر مذهب می دانستند و خبر نداشتند این ها در نظر من لا مذهبند! از شیشه به طبیعت شهری که برای همیشه از آن می گریختم نگاه می کردم و عجیب آرام بودم و راضی از این رفتن.
خیلی زودتر از این ها باید می رفتم. عمو کورخوانده بود که با شوهر دادن من به خاندان حاج آقا فضل الله اعتبار روی اعتبارش بگذارد! مگر من عروسک خیمه شب بازی اش بودم که به راحتی و بی هیچ احساسی زن یکی بدتر از معین و مبین و خود عمو شوم! مگر عقلم را خر گاز زده بود! این وسط بیشتر از هر چیزی از بی آبرو شدن عمو خوشحال بودم! کم سر چند تار موی بیرون زده از روسری ام، آبرویش را به سرم نکوبیده بود. حالا برود و آبرویش را جمع کند. آخ که ای کاش امشب آن جا بودم و از نزدیک شاهد خورد شدنش بودم. نه تنها خودم را بلکه انتقام مادر فلک زده ی بی زبانم را هم گرفتم. رضا هم ضرر نکرده بود او را چه به برادرزاده ی جلف حاج آقا متین!