






دانلود رمان زندانبان pdf از ماهک بابایی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی
خلاصه رمان زندانبان
زندگی…این زندان بی دیوار! جایی که زندانبان هایش از خود زندانیها بیشترند. داستان “زندانبان”، فریادی است از یک انتقام تلخ که سرانجامش چیزی جز حسرت نیست. در این میان، عشق مانند شمعی می سوزد و فداکاری ها یکی پس از دیگری رخ می نمایند. اما آیا این شعله ی کوچک می تواند سیاهی این مسیر پر از رنج را تاب بیاورد؟ یا سرنوشت، بازی ای دیگر برایشان تدارک دیده است؟
قسمتی از متن رمان زندانبان
پیرمرد: سلام دخترم… پسر جون نمیخواي معرفی کنی؟ فرهود: غزل مساعد…همسر بنده…از حرف همسر بنده جا خوردم…انتظار هر چیزیو داشتم جز این .. حتی اگه میگفت خدمتکارمه انقدر تعجب نمیکردم. داشتم با بهت به فرهود نگاه میکردم که پیرمرد گفت: آهان پس این خانوم همسرت بود که اون شب ازش حرف میزدي و گفتی واسش دعا کنم از کما بیاد بیرون…ماشالا…هزار ماشالا…چقدر بهم میاین… خدا حفظتون کنه… خدارو شکر که سالم و سلامته .. تا حالا نشده کسی بیاد اینجا دعا کنه و حاجت نگیره .. داشتم با کنجکاوي به حرفاشون گوش میکردم که دعوت کرد بریم داخل…
فرهود دستش رو گذاشت پشت کمرم و بدون اینکه فرصته مقاومت بده بردتم تو باغ و به سمت یه خونه گوشه باغ رفت پیرمرد: بیاین داخل بابا…بیاین…هوا سرده و بارون هم میاد…بیاین گرم شین…فرهود: ممنون…شرمنده مزاحمتون شدیم…پیرمرد: دیگه ازین حرفا نزنیا…مهمون حبیب خداس…لبخندي رو لبم نشست این مرد چقدر مهربون بود… انگار فرهودم خیلی دوسش داشت… مدام بهش لبخند میزد…نشستیم و پیرمرد واسمون چاي آورد… خوردیم و چند دقیقه اي پیشش نشستیم…فرهود: حاجی در امام زاده بازه؟ میخوام غزل رو ببرم ببینه…پیرمرد: آره بابا بازه .. برو نشون بده به زنت… تا منم این لیوانا رو جمع کنم بیام ..
فرهود لبخندي زد و از جاش بلند شد… دست منم گرفت و بلندم کرد و برد سمت امامزاده… در رو باز کردم و رفتم داخل…فرهودم نشست جلوي در… تا رفتن داخل دلم گرفت…حال و هوام عوض شد… دفتم سمت تاقچه و یه چادر برداشتم گرفتم تو بغل. بوي مامانم رو میداد…یه لحظه دلم واسه فرهود سوخت… درد بی مادري کم دردي نیست .. من فقط چند ماه از مامان دور بودم دارم دیوونه میشم از دلتنگی… فرهود 10 ساله ازش دوره… برگشتم و نگاش کردم… تکیه داده بود به دیوار جلوي در و چشماش رو محکم بسته بود و روهم فشار میداد…