
دانلود رمان نگاتیو pdf از حانیا بصیری
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، طنز، هیجانی
خلاصه رمان نگاتیو
السا همیشه فکر میکرد میتواند احساسات را مثل محتوای اینستاگرامش فیلتر و کنترل کند، تا روزی که بردیا وارد زندگی اش شد. او که قرار بود فقط یکی دیگر از مشتریان پولدارش باشد، ناگهان با ابراز احساسات واقعیاش همه معادلات السا را به هم ریخت. حالا السا باید تصمیم بگیرد: آیا می خواهد همیشه یک “زن قراردادی” باقی بماند، یا این بار جرات میکند وارد رابطهای واقعی شود؟
قسمتی از متن رمان نگاتیو
باز پول میخوای نه؟ صدای خندهاش توی گوشی پیچید: از کجا فهمیدی پدر سگ؟ من همیشه میگم هر چی زرنگی و خوشکلی بوده به تو ارث رسیده. نیشخندی تلخ تر از زهرمار گوشه لبم جا خوش کرد. نتونستم بیشتر از این تحمل کنم و زهرم رو بهش ریختم: نیست که هر بار بهم زنگ میزنی حرفای تازه تری جز سر کیسه کردن من داری، همینطوری حدس زدم! با همون لحن شوخ ادامه داد: خواهر بزرگ کردم برای چی؟ حالا که رفتی اون بالا مالاها یه نگاه هم به ما فقیر بیچاره ها بنداز دیگه… پنجاه بزن به همون کارت قبلی. صدام بالا رفت: همین هفته پیش چهل تومن بهت دادم چیکار کردی باهاش؟
گفتی برای داروهای بابا میخوای. آروم باش بابا ترش نکن، اینم برای داروهای باباست. فکر کردی من پولارو میبرم خرج زن و بچهام میکنم؟ تا وقتی که قمار و عیاشی هست به زن و بچه احتیاج نداری، همه رو خرج میکنی یه آب هم روش کاسه صبرش لبریز شد و حرصی گفت: یعنی نمیدی نه؟
لبم پایینم رو به دندون گرفتم و فشار انگشتام دور گوشی بیشتر شد ببین ستاره، آها نه ببخشید… اِلسا خانم! درسته که من مثل شما شاخ اینستاگرام و گُنده گوی مجازی نیستم ولی هالو هم نیستم. به خداوندی خدا یه ویدئو از خودم میگیرم، دقت داشته باش منو آقام باهم تو کادر میفتیم. بابا رو که میشناسی؟ هر لحظه سیم و سنجاقش به راهه.
میگم آقا منِ داغون، مِن معتاد و یه لاقبا داداش ستاره ام که خودشو بهتون السا معرفی کرده. خونه هامون هم ته دروازه غاره، بدترین جای تهران که چه عرض کنم بدترین جای ایران. ویدئو رو میفروشم به هرکسی که پول بیشتر بده اون وقت ببینم برای تو بد میشه یا برای من! نفس حرصی کشیدم و از الی دندون های کیپ شده ام گفتم: خودت میدونی که با این کارت معروف تر از اینی میشم که هستم. معروف میشی ولی میخوام ببینم کی دوباره میره جلو دوربین برای من با ادا و چسی میگه: خانواده من همشون آمریکا زندگی میکنن خیلی نمیبینمشون که باهاشون پست بزارم! لعنت بهش! لعنت به خانوادهای که مثل ریشه گندیده وصل به منه و جدا کردنش غیر ممکنه!