






دانلود رمان معجزه دریا pdf از مریم روح پرور
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان معجزه دریا
مسیح، مردی که همیشه به قدرت و ثروت تکیه کرده، این بار مأموریتی دارد که قلبش را نیز به بازی میکشد: نفوذ به زندگی رز و دزدیدن گردنبند گرانبهایش. اما رز آن قدر متفاوت از دخترانی است که تا به حال دیده، که مسیح را دچار بحران می کند. در این میان، نیلی که از قضاوت های تندش معروف است، تبدیل به دردسر بزرگی برای مسیح می شود. حالا مسیح باید بفهمد آیا می تواند قبل از افشا شدن، هم مأموریتش را انجام دهد و هم قلب رز را نگه دارد؟
قسمتی از متن رمان معجزه دریا
ماشین را خاموش کرد که ضربه ریزی به شیشه ی ماشین خورد، سر چرخاند و از زیر عینکش به آن دختر خندان نگاه کرد، دست پیش برد و در باز کرد همان لحظه صدای شاد رز در گوشش نشست…سلام صبح بخیر…مسیح از ماشین پایین رفت و سلام آرامی گفت اما رز پر نشاط گفت: با هم بریم؟مسیح سر تکان داد و راه افتادن، رز عینک بالا سرش را روی چشمانش گذاشت و گفت: روز تعطیلت چه طور گذشت؟مسیح نیش خند زد و گفت: عالی، دیروز کامل استخر جکوزی بودم…رز بلند خندید و گفت: چه جالب منم خونه خالم بودم حتی غذا هم کنار استخر خوردیم…مسیح لبش کج تر شد که رز گفت: خونه خودتون یا دوستات؟ خودم…
رز دو طرف لبش به شدت کش آمد و گفت: پس خونه ی شما هم دیدن داره، من عاشق استخر و شنا هستم، بابام هر وقت میدونه خونه هستم اما پیدام نیست میاد استخر پیدام می کنه…رز برای دانشجویانی که می شناخت سر تکان داد و گفت: تو اون مسئله ای که اون هفته استاد داد حل کردی؟مسیح کیفش را روی شانه ی دیگرش انداخت و گفت: همون سر کلاس…رز ابروهایش بالا رفت و گفت: واو! واقعا؟ مسیح سر تکان داد و رز گفت: حل کردم اما حس می کنم اشتباه هست، بزار بدم نگاه کنی…سریع در کیفش را باز کرد جزوه اش را بیرون آورد سمت مسیح گرفت و گفت: ببین
مسیح جزوه را گرفت با نیم نگاهی آرام گفت: فقط اولش درست رفتی ما بقی کلا اشتباهه…ای بابا…اما با دیدن نیلی لبخند زد و گفت: نیلی اومد…آن را گفت سریع سمت نیلی رفت، مسیح نیم نگاه خشمگینی حواله نیلی کرد و بی توجه به آن دو سمت کلاس ر فت اما خودکارش را هم در آورد، همان جور که سمت کلاس می رفت، چیزهایی در جزوه می نوشت. چه خبر چرا تو همی؟ تو هم نیستم… چرا بابا! داروهاتو خوردی؟ آره…راستی نگفتی شماره مسیح واسه چی می خواستی…نیلی به مسیح که جلوتر ان ها سمت کلاس می رفت نگاه کرد و گفت: میگم بهت…دیروز خوب بود؟ عالی…خوبه واسه منم عالی گذشت…دستش را پشت کمر نیلی گذاشت که نیلی از درد چهره در هم کشید و سریع خودش را جلو کشید، رز نگاهش کرد و گفت: چی شد؟