
دانلود رمان خانه ایران pdf از بهاره حسنی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: خانوادگی، اجتماعی
خلاصه رمان خانه ایران
مرگ خاله ایران و آزادی شاهرخ از زندان، هفت خبیث را پس از سال ها دور هم جمع می کند. با ابتکار شاهین، آن ها خانه خانه را به رستورانی تبدیل می کنند که نماد خاطرات مشترکشان است. اما این پروژه مشترک، گذشته ای را که سعی در فراموشی داشتند، دوباره زنده می کند.
قسمتی از متن رمان خانه ایران
لبخند مودبانه ایی زد و اظهار خوشبختی کرد و بعد رو به من پرسید که چه شده است. نگارین دوباره شروع به تعریف کرد و این بار کمی آرام تر و بدون استرس تر. در نهایت چیزی که ما فهمیدیم این بود که کسانی که به قول نگارین قلچماق بودند جلو آمده او را گرفته و شهباز را لت و پار کرده بودند. در آخر هم گفته بودند که سلامشان را به نوری برساند. به ضد نگاه کردم مثل همیشه آرام بود. اما فقط من می دانستم که درونش چه اشوبی است. چون خودم هم دقیقا همین حال را داشتم. اگر بلایی به سر نوری می آمد، جمع ما دوباره بیچاره می شد و دیگر بیرون آمدن از این مصیبت، کار هر کسی نبود. یک ساعت بعد بچه ها تک تک سرو کله شان پیدا شد. و در همان زمان پسرهای خاله هایم هم آمدند و مرا با معرفتشان شرمنده کردند.
اول ناصر آمد و خودش شخصا رفت و به کارها رسیدگی کرد. آنجا چند تا از دوستان و همکارانش بودند که خیلی مفید واقع شدند. و بعد هم نواب و محبوبه آمدند و بعد شاهین و نادر می شنیدم که خاله ها پشت هم تماس می گرفتند و از آن ها گزارش لحظه به لحظه می گرفتند، که آیا نیاز هست آنها هم به بیمارستان بیایند، یا نه؟ بعد هم شاهین پرسید آیا نیاز هست که به پروانه هم خبر داده شود؟ و وقتی من قاطعانه رد کردم، او هم دیگر اصلا اصراری نکرد اما خدا را شکر نیازی نشد که خاله ها به بیمارستان بیایند و شهباز مرخص شد. اما لحظه ایی که برای بار اول او را دیدم، شوکه شدم. لت و پار واژه کمی بود برای بلایی که سرش آمده بود. دستش مو برداشته بود که اتل بسته بودند و سرش هم چند بخیه خورده بود و جمجمه هم یک ترک مویی برداشته بود که گفتند جای نگرانی نیست.
و فقط استراحت کند و اگر هم کمی حالت تهوع و تاری دید هم داشت باز هم جای نگرانی نیست. به جز ان تمام سرو صورتش کبود بود. پای چشم اش یک بادنجان درست و حسابی سبز شده بود و گوشه لبش هم پاره شده بود. احتمالا بخیه لازم بود اما دکتر فکر کرده بود که شاید او دوست ندارد که زیبایی اش خدشه دار شود و او را بخیه نزده بود. در بیرون بیمارستان وقتی من شهباز را در ماشین گذاشتم و آمدم تا از بقیه خداحافظی و تشکر کنم، دیدم نشده، که هنوز هیچی پسرهای خاله هایم با فرزاد و البرز و ضد گرم گفتگو هستند. فهیم هم مخ نگارین را به کار گرفته بود بعد در مقابل بیمارستان بحثی بالا گرفت که ما کجا برویم. کاملا واضح بود که شهباز نیاز به تیمار و مراقبت داشت. و ما دو تایی از پس آن برنمی آمدیم. نواب گفت مادرش گفته یا با شهباز و شاهرخ به آنجا اصلا نمی آید. ظاهرا این چیزی بود که خاله سعیده و خاله محترم گفته بودند.