
دانلود رمان کابوی و دلبر pdf از هلن هارت
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، بزرگسال
خلاصه رمان کابوی و دلبر
برای هالی چهل ساله، آشنایی با جک در یک شب بارانی در بار، چیزی جز یک ماجرای زودگذر نبود.او بعد از آن شب، با قاطعیت تصمیم گرفت که دیگر هرگز به جک فکر نکند. اما نیم سال بعد، جهان نقشه دیگری برایش داشت. جک دوباره ظاهر شد؛ این بار در نقش مدل کلاس طراحی آناتومی. دیدن او درست مقابل چشمانش، همه دیوارهایی را که هالی ساخته بود، فرو می ریزد. جک نمی خواهد اجازه دهد این فرصت دوباره از دست برود، اما هالی هنوز بین عقل و دلش در کشمکش است. آیا او میتواند با اختلاف سنی و ترس هایش کنار بیاید و جک را بپذیرد؟
قسمتی از متن رمان کابوی و دلبر
هالی هم مجبور شد خنده خودش رو خفه کنه. پروفسور فیلمینگ هم گاهی حرف های عجیبی می زد. با خوشحالی و سرخوشی وقتی اتاق از خنده ها ساکت شد پروفسور فیلمینگ به طرف در کلاس قدم زد. هالی خم شد تا بطری آب رو رو از کوله پشتی اش بیرون بکشه ولی وقتی خم شد تمام مدادهای تحریر و طراحی اش و بطری آب به روی زمین افتادن. هالی زیر لب فحش و لعنتی به خودش داد. اون به سرعت اون ها رو جمع کرد و تصمیم گرفت بطری آب رو همونجا که افتاده بود ول کنه. اون می تونست یک ساعت رو با یک گلوی خشک زندگی کنه. این بهتر از اونه که به طور تصادفی آب روی تمام اثرهای هنری و برگه های طراحیش بریزه و همه چی رو به گند بکشونه. هالی آهی کشید و به بالا چشم دوخت تا همانطور که یک لباس بلند و گشاد ابریشمی و سبز زمردی که از بدن مردانه و با شکوهی میفته رو تماشا کنه.
هالی نگاه طولانی ای به پشت اون مدل انداخت. به پاهای کاملاً بلند و مثل مجسمه حجاری شده اش…پشت اون که از عضله های سخت و در هم برهم پیچیده و پوشیده شده بودن و به باسن سفت و محکم اون. نگاه کردن به بدنی مثل این خدا یک ساعت که هیچ ساعت ها هم خسته کننده و اصلاً سخت نخواهد بود. مدل مرد به سمت کلاس چرخید و خون هالی از شدت شوک یخ زد. نگاه خیره هالی از پاهای زیبای اون بالا رفت. به پشتش به بالا تنه و بالای سینه خیس شده اون که با موهای تیره پوشیده شده بود. به شونه های طلایی و پیچ و تاب خورده اش. گونه های مکعبی و زاویه دارش که هالی اونها رو گرفته و فشرده بود.
ممکن بود اون رو بشناسه؟ هالی چه گناه کوفتی و جهنمی کرده بود که دقیقا با کابویی که یک روزی باهاش دوست بود الان باید اینجا به عنوان مدل کار کنه؟ البته، هالی از کابویی اون شب نپرسیده بود که برای زندگی کردن چیکارا میکنه چون اون نمی خواست هیچی درباره این مرد بدونه. سرش رو تکون داد تا افکارش رو پاک کنه. به هر حال، این کابویی زیبا یک روز موندن با یک زن نیازمند و پیرتر از خودش رو به یاد نمیاره. بدون شک وقتی بیدار شده و دیده اون نیست حتما خیلی از نبودنش خوشحال هم شده. هالی نفس عمیقی کشید و نگاهش رو به چشم های سیاه رنگ اون دوخت…