
دانلود رمان ققنوس من pdf از لیلا حمید
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی
خلاصه رمان ققنوس من
این رمان ماجرای زندگی دختریه که در خانواده ای پر از زخم و نابسامانی بزرگ شده؛ پدری که به پای چوبه دار رفته، مادری که خلافکار شناخته میشه و برادرانی که همون راه رو ادامه میدن. اما سرنوشت با دخالت یک مرد ثروتمند ورق می خوره. اون حامی و تکیه گاه دختر میشه، ولی ماجرا وقتی پرتنش تر میشه که برادر همون مرد دل به دختر می بازه. جدایی های ناخواسته، اجبار به ازدواج و کشمکش های احساسی، داستانی پرماجرا و هیجان انگیز میسازه.
قسمتی از متن رمان ققنوس من
سیب در دستم را پوست کندم و گفتم: آره دیگه… یکی باشه حرصم بده و دعوا راه بندازه… زندگیم از یکنواختی درآد. با لحنی خاص گفت: تو چرا اینقدر منفی فکر می کنی؟ در کنار دعوا و جر و بحث لحظات قشنگ هم داره! با نفرت گفتم: تنها انگیزه مردا از تشکیل خانواده! لحن خاصش را حذف کرد: داری مثل حاج خانوم فکر می کنی… همه زندگی که اون نیست…یه دو ِست دارم، یه نگاه عاشقانه، یه عزیزم فدات شم ارزش همه اون دعواها رو داره. اینم شده یه دستاویز واسه توجیه حماقت ازدواج. خیلی خری! چاقو میان پوست سیب، در دستم ماند. آن را در پیش دستی گذاشتم و گفتم: هر بار که بابا وسیله می شکوند، کتک می زد و عربده می کشید، فرداش مامان دور از چشم کبیر بهم می گفت سید حسن بین صد تا مرد، از نود تاشون بهتره!
بعد هم از خرجی ندادن شوهر ایکس و هیز بازی شوهر ایگرگ مثال می آورد. اینکه شوهر فلانی با تسمه کمربند کتک می زنه ولی سید حسن فقط با مشت و لگد به جونمون میفته و مشت و لگد خیلی بهتر از تسمه کمربنده! اینکه همه مردها همینن. منم جرأت نداشتم که به زبون بیارم. اما تو دلم می گفتم پس باید از هر صد مرد، نود و یک نفرشون رو بندازن تو خلیج فارس، خوراک کوسه ها بشن. بعدها که وارد جامعه شدم دیدم حرف مامان خیلی دروغ نبوده. مردای مزخرف تر از بابا هم زیادن. مردایی که زناشون از سر جبر و ناچاری مجبورن باهاشون زندگی کنن و وقتی شوهره می میره و بیوه میشن، تازه یه نفس راحت می کشن…
تو مجلس ختم شوهرشون گریه و شیون می کنن تا به بی مهری از طرف دیگران متهم نشن، اما چند وقت که می گذره، تازه رو میان. جوون میشن. خندهشون از ته دل میشه. تازه می فهمن زندگی یعنی چی؟ مهدی محتویات دهانش را قورت داد: در تو سری خور بودن مامان و خیلی از هم نسل های مامان شکی نیست… باور فکریشون این جوری بود دیگه. این جوری تربیت می شدن! هر وقت حاج بابا میومد خونمون به مامان می گفت شوهرت سید اولاد پیغمبره… هر کاری کرد حق نداری بهش بگی “تو“، شکایتش رو به حضرت رسول ببر، اما حق نداری بهش بی احترامی کنی… مامان و بابا که نقطه های خارج از منحنی ان…اما تو فکر می کنی زنا خیلی فرشته ان؟ یه کاری می کنن که مرد مجبور میشه یه کاری بکنه!