






دانلود رمان مرگ با آرزوی زندگی pdf از رضوان
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، اربابی
خلاصه رمان مرگ با آرزوی زندگی
ماجرا درباره دختریه که گذشته دشواری پشت سر گذاشته و زندگیش پر از افت و خیز بوده. سرنوشت، او و عشقش رو از هم جدا می کنه، اما بعد از گذشت سال ها دوباره رو به روی هم قرار می گیرن. پسر اما انگار تمام اون روزها و عشق رو فراموش کرده؛ او وجود معشوق رو نمی پذیره… اما چرا این طور شده؟
قسمتی از متن رمان مرگ با آرزوی زندگی
نزدیکای غروب شد و عزم رفتن به سمت کافی شاپ کردم. جلوی در بیمارستان که رسیدم متوجه ماشین میلاد شدم که کسی کنارش نشسته بود نگاهی بهشون انداختم و فکر کردم که ممکنه همون دوستش باشه که قراره باهاش بیاد خاستگاری تا منو دید ایستاد و سلام کرد به طبعیت ازش جوابشو دادم. چطوری خوبی؟ هی بد نیستم تو چطوری؟دوستش تو خودش بود و اصلا توجهی بهم نکرد. چرا خوب نیستی؟ هیچی امروز یکم خسته شدم این جراح جدیده هم که اومده امروز تا ما بیایم گفت کار داره رفت اصلا یکم شعور نداره شاید پرسنل بخوان دکتر ارشد و ببینن دوست داشتم ببینمش بچه ها میگفتن خیلی باحاله. میلاد هی با ابرو بهم اشاره میکرد؛ چته تو؟ هیچی عزیزم پس که بچه ها میگفتن باحاله…
آره تو چرا جوش میزنی حالا نگران نباش غیرتی نشو من چشمم دنبال کسی نیست. خنده ای کرد که با قهقهه گفتم وااای هنوز نیومده همه عاشقش شدن یه چند نفری تو تکاپوی مخ زدنن البته شنیدم قیافش معمولیه اما با جذبه و مردونست. یهو پسره که تو ماشین بود و به مکالممون گوش میداد اومد پایین و گفت: بله درست گفته هر کی گفته. وا اولا با شما نبودم با دکترمون بودم دوما به شما ربطی نداره نظر نخواستم. با چیزی که گفت از شرم خفه خون گرفتم. شما ترانه خانوم هستین؟ گیریم بله که چی؟ میلاد می خندید و من پررو پررو جواب میدادم. بنده دکتر جدید بیمارستان و جراح مغز و اعصاب هستم خوشبختم…از خجالت نمی دونستم چی بگم وای خدای من آبروم رفت که آبروی من که هیچ، آبروی کل بیمارستان رفت. با تته پته گفتم: عه… چیزه …این دکتره شمایین؟
چیزه…… چقدر از کمالات و علمتون تعریف کردن بچه ها ماشالا ماشالا…. اوممم… خب…. من تا یجایی کار دارم… دیگه برم دیگه هان؟ میلاد از خنده ترکید که با اخم گفتم کوفت دارم واست صبر کن. بدون گرفتن جوابی ازشون دور شدم. وااای خدای من آبروم رفت حالا چجوری تو چشاش نگاه کنم آخه منو بگوها به میلاد چه که تور پهن کردن برا مخ زنی یا نه. میلاد بیشعورو بگوها اصلا نمیگه این همون دکترست واای چش و ابرو اومدنش برا همین بود. خدا کنه از بیمارستان پزتم نکنه بیرون. آژانسی گرفتم و به سمت کافه رفتم. با وارد شدنم رادین و اون دختره ی عوضی رو دیدم که کنار هم نشسته بودن و منتظر من بودن. رادین: سلام علیک سلام بگو کارتو کار دارم. آنا:سلام…سلام. رادین ببین ترانه من با آنا اومدم که برات همه چیزو توضیح بدم خب؟میشنوم…