خلاصه کتاب:
قرار بی قراری هام شده بود،همون دختر... همون دختره رعیت... همون رخت شور عمارتم، با دو تیله ی مشکی دلم رو گرو دلش کرد... این ننگ بود،ننگ بود همسر شدن با یه رعیت،هم بالین شدن با دختری که همه میگفتن شپش از سر و روش میباره،اما اینطور نبود... اون زیبا بود و خواستنی،اما نشدنی بود.. به رو آوردن احساس ام جلوی ندیمه ها برای اون دختر رعیت حقارت بود.
خلاصه کتاب:
داستان در مورد دختری به نام مهتابه ، که با پسری به اسم امیر عباس دوست میشن ، امیر عباس چندباری به خواستگاری مهتاب میره ، اما هر بار به دلیل شرایط بد مادیش جواب منفی میشنوه ، تا اینکه شب نامزدی مهتاب با پسر عموش با هم قرار فرار میذارن و فرار میکنن ، اما متأسفانه فردای همون روز خانواده ی مهتاب اونا رو پیدا می کنن و مهتاب و عقد پسر عموش میکنن پسر عمویی که از همون بچگی عاشق مهتاب بوده و اون و بشدت دوست داشته.
خلاصه کتاب:
چهل روز از آن روزِ اول می گذرد...چهل روز پیش را یادت هست ویهان؟! آخ ببخشید، ویهان نه آرش، آرش بودی هان؟درست می گویم؟! چهل روز است که من مدام با خودم تکرار می کنم چرا؟...شاید ندانی اما، بی جوابی برایِ بعضی چرا ها خیلی می تواند کشنده باشد! چهل روز است که من لب از لب باز نکرده ام نه اینکه نتوانم نه! گمان می کنم بعضی وقت ها کلمات بی ارزش می شوند وقتی که به بزرگیِ رنجی که بر شانه هایت سنگینی می کند فکر می کنی!
خلاصه کتاب:
نازلی، تمام خانواده اش وحتی همسر برادرش پزشک هستند او برای ثابت کردن خود به آنها و اینکه رشته مورد علاقه اش (زبان انگلیسی) هم میتواند آینده ی کاری خوبی داشته باشد، با داشتن همسر و دختری ۵ ساله تصمیم به کار میگیرد، به همین منظور در شرکتی به عنوان مترجم استخدام میشود که ..
خلاصه کتاب:
همه افرادی که با او نسبت خونی نزدیک داشتند جمع شده بودند خانه شان.صدای همهمه و حرفهایشان تا اتاق خواب هم شنیده میشد. دوست داشت میرفت بیرون و تک تک شان را از خانه بیرون میکرد، اما می دانست با حضور پدری که حرف مردم برایش از هر چیزی مهم تر بود چنین اتفاقی غیر ممکن بود. مادرش طبق معمول همیشه اول در را باز کرد سرش را داخل آورد و در نهایت پرسید: _ اجازه هست بیام تو؟ خنده اش گرفت. سر تکان داد: _شما که تا اینجاش رو اومدی بقیه اش رو هم بیا دیگه. نگران دستهایش را به هم قلاب کرد: _استرس دارم هرانوش بابات تا حالا بیشتر از ده بار سراغتو گرفته. چرا بیرون نمی آیی؟ میخوای سر و صداشُ در بیاری؟
خلاصه کتاب:
مدیرعامل بزرگترین مجموعهی هتلهای بینالملی پریسان پسری عبوس و مرموز که فقط صدای چکمههای سیاهش رعب به دلِ همه میندازه یک شب فیلم رابطهی ممنوعهاش با مهمون ویژهی اتاقِ vip هتلش به دست دخترتخس و شیطون خدمتکار هتلش میفته و...؟
خلاصه کتاب:
داستان درباره پسریه که با هدف دزدی وارد یه عمارت سوخته می شه ولی تو زیرزمین اونجا به جای گنج یه دختر پیدا می کنه و یادش میاد که قبلا اون و یه جایی دیده! برای همین تصمیم می گیره..
خلاصه کتاب:
لاله زن مطلقهایه که برای اولین بار و به پیشنهاد خواهرش پا به یک مهمونی ممنوعه میذاره و برای اولین بار مشروب میخوره و مست میکنه... طوری که وقتی صبح بیدار میشه خودشو توی بغل مردی میبینه که نمیدونه کیه و چهطور باهاش اومده به تخت... مردی به نام امیرحسین بردبار که...
خلاصه کتاب:
آرنگ راستگو مردی ۳۳ ساله استاد آمار و کارمند اداره بورس کسی که تو ازدواج اولش خیانت میبینه و جدا میشه تاثیرات این زندگی شوم از او مردی شکاک ،مغرور، تندخو، منظم، جدی و وسواسی ساخته آرنگ بطور کل عشق و زنها ، حتی نیاز جنسی و توی خودش کشته. دست سرنوشت اونو با پناه دختری هنرمند ، شیطون و پرانرژی آشنا میکنه..
خلاصه کتاب:
لعیا شهرام دختری آرام برای شناخت جهانگیر مرشد مردی عجیب و مرموز بهش نزدیک میشه... دقیقا بعد از پذیرفتن نامزدی با پسر خالهاش صدرا شهرام، ترسیده برای نجات خودش مجبور میشه پای سفرهی عقد جهان بشینه! همه چیز زندگی لعیا، جهان و صدرا و تمام اطرافیانشون بهم میریزه که انگار سامان پذیر نیست! رازهایی از زندگی جهان و عمارت مخوف فرخ نایب فاش میشه که...
خلاصه کتاب:
هوراد معروف ترین جراح مغز و اعصاب آمریکا کسی که معروفیتش توی ایران زبون زد همه هست و بیمارستان های زیادی زیر نظر خودش و بیمارستان خصوصیش هست کسی که همه ازخداشونه یه گوشه نظر ازین دکتر مغرور و به شدت اخمومون داشته باشن همین که پاش توی بیمارستانش توی ایران میذاره توی اولین برخوردش عاشق پرستارش میشه و برای بدست آووردنش از بیماری مادرش سواستفاده میکنه و پرستارکوچولوی بیمارستانش رو صیغه میکنه و توی این مسیر یه اتفاقایی میفته اتفاقای شیرین و تلخ و هات...
خلاصه کتاب:
آنیل دختر چاق و تقریبا معمولیه که با تهمت هرزگی به وسیله ی نامادری بارمان از خونه ی نوروز خان تو یه شب سرد پاییزی فرار می کنه. 9سال بعد در حالی که زنی زیبا و یه کارخونه دار موفق و معروف شده به شهر برمی گرده تا انتقامش رو از بارمان و بقیه ی اعضای خانواده اش بگیره و این وسط…
خلاصه کتاب:
قلبم محکم میکوبید و میلرزیدم چون خوب میدونستم میخوام چیکار کنم. روی صندلی نشستم جوری که پشتم به آینه ی بیضی شکل باشه. موهایِ مشکیم مثل آبشار پشت رو پوشونده بود. چند تا عکس گرفتم تا اینکه بالاخره از یکیش خوشم اومد. مراقب بودم اصلاً صورتم تویِ عکس معلوم نشده باشه. عکس فوق العاده حرفه ای شده بود. شلوار پسرونه ای که پام بود، حالت پاهام رو خوش فرم تر نشون میداد. بهترین ورژن خودم رو انتخاب کرده بودم. اگه قرار بود یه قدم بردارم ترجیح میدادم درست پیش برم. چشمام رو محکم بستم و قبل از فرستادنش به خودم دلداری دادم. بعد از اینکه دکمه رو فشار دادم، خون تویِ سرم جمع شد. تموم فکرایِ بد تویِ سرم رژه میرفت. اون سرِ قرار بود. اگه به دختره نشون میدادو دوتایی بهم میخندیدن چی؟ اگه شبیه یه نفر دیگ نظر میومدم چی؟ اگه ازم متنفر میشد؟ همین طور که با تمام فکرایِ بدم سرو کله میزدم صدایِ گوشیم بلند شد.
ناب رمان: مرجع دانلود رمان برای موبایل و کامپیوتر. رمانهای عاشقانه، تاریخی، فانتزی و ... را با بهترین کیفیت دانلود کنید. ❤️📚📱\"
توضیحات متا خلاقانه: در ناب رمان، کلمات جان میگیرند و شما را به دنیایی دیگر میبرند. ✨ دانلود رمان و غرق شدن در خیال، همین حالا! 🌊
آمار سایت
1082 نوشته
806 محصول
0 کامنت
1 کاربر
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " ناب رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.