
دانلود رمان میدونی من کی ام pdf از محدثه خسروی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی
خلاصه رمان میدونی من کی ام
شیدا فرزام، با نام مستعار ستاره، دختری تیزهوش و خوش چهره است که به همراه دوستش نازنین در آلمان مشغول تحصیل است. پشت این زندگی عادی، اما او رازی عمیق را پنهان کرده است؛ رازی که برای محافظت از آن، سالهاست هویت واقعی خود را انکار میکند. با رسیدن تولد بیست سالگی، شیدا نقشه ای می کشد: بازگشت به ایران. هدف؟ افشای آن راز و…
قسمتی از متن رمان میدونی من کی ام
با ترس ازخواب پریدم. دست هام می لرزید . چه کابوس وحشتناکی بود. از روی میز کناری پارچ و لیوان برداشتم و یه کم آب خوردم. نگاهم به قاب عکس روی میز افتاد و روی چهره ی دختری ثابت موند. دختر ی که تنها تفاوتش با من رنگ چشم هاش و موهاش بود. مانتوی لیمویی با شلوار سفید به تن داشت و با شالی به رنگ مانتوش موهاش رو پوشونده بود. لبخند قشنگ ی روی لبش داشت. این دختر خواهر دوقلو ی من بود؛ کسی که بیشتر از همه باهاش راحت بودم. وقتی دعوا می کردم یا ناراحت بودم، با هم حرف می زدیم یا اگه دوتایی از پسش بر نمی اومدیم، به خواهرا و برادرا می گفتیم و در کل کنار هم خوشحال بودیم. بهترین مادر و پدر دنیا رو داشتیم…اما اون روز با قتل مادرم و خواهرم شیدا خانواده ی من از بین رفت.
هرچند که هنوز بخشی از وجودم میگه شیدا زنده است. شاهین، مادر بیداری؟ بله مامان نرگس. میشه بیام داخل؟لیوان توی دستم رو روی میز گذاشتم. بله، البته. بعد از تخت اومدم پایین و در رو باز کردم. مامان نرگس لبخندی به روم زد و گفت: بیا پا یین پسرم، صبحانه ت حاضره … باید چمدونت رو هم جمع کنم. نه شما زحمت نکشید، خودم جمع می کنم. با همون لبخند روی لبش سری تکون داد. باشه هر جور میلته. به هر حال من هم که چند روز دیگه با تور میام ایران. ستاره…بالاخره روز تولد من و نازنین از راه رسید. بنا به اصرار نازنین و الهام خانم، قرار شد تولدمون با هم برگزار بشه. یه پیراهن آبی کاربنی به تن داشتم که بلندیش تا روی زانوم می رسید.
موهای بلندم رو هم بالای سرم جمع کرده بودم و آرایش ملایمی به صورت داشتم. صدای زنگ موبایلم که بلند شد، نگاه از آینه گرفتم و جواب دادم: چی شده ناز ی؟ معلومه کجایی ؟ ناسلامتی تولد تو هم هستا. همونطور که صندل های سفیدم رو به پا می کردم، با غصه گفتم: آره تولدی که هیچ کدوم از اعضای خانواده ام توش نیستن… حتی خاله ترانه و عمو آراد. به جاش من کنارتم خواهری. بیا پایین منتظریم. لبخندی زدم و گفتم: الان میام. کیف و پالتوم رو برداشتم و به سمت در رفتم. وقتی به محل جشن رسیدم، آقایی به نشانه ی احترام تعظیم کوتاهی کرد و گفت: خوش اومدید دوشیزه سهرابی… بفرمایید ، دوشیزه ماجد منتظر شما هستند. سری براش تکون دادم و وارد سالن شدم که دورتادور میزها با بادکنک های رنگی و گلهای طبیعی تزئین شده بود و فضای شادی داشت.