
دانلود رمان آشوب pdf از رویا رستمی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی
خلاصه رمان آشوب
مرگ پدر، زندگی دختر را زیر و رو می کند. او همراه نامادری مرموزش به زادگاه او نقل مکان می کند، جایی که برادر نامادریش، مردی جذاب اما اسرار آمیز، در کمین است. آیا او می تواند به او اعتماد کند، یا رازی تاریک در انتظارش است؟
قسمتی از متن رمان آشوب
اما…اگه نمی تونی به این مثلا دخترت حالی کنی من می تونم …بهش بگو خوب لباس بپوشه نه عین دهاتیا…ریختش منو یاد این دهاتیای پاپتی می ندازه….حالم بهم می خوره با این ریخت می بینمش…زحمت ترتبیتشو کشیدی اما زحمت یاد دادن بهش که خوب بپوشه رو نکشیدی…از فردا نبینم باز از این لباسا پوشیده…دامنش سه متر رو زمین می کشه… احتیاجی نداریم خونه مو تمییز کنه…جلوی نازیلا هر بار آبروم میره…یا بگو جلو چشمم آفتابی نشه که یاد گداها بیفتم یا بگو پوششو عوض کنه. تموم شد فردین؟ همه را فردین در موردش گفته بود؟ نگاهی به ظاهرش انداخت…بد بود؟ اینکه سعی می کرد پوشیده باشد بد بود؟
بغض کرد…از آن بغض هایی که طعم زهر می داد. سینی چای را روی پله ها گذاشت و بیخیال نازیلای تنهای درون سالن و مادرش و فردینی که گوشه سالن یواشکی پچ پچ می کردند شد و یکراست به سمت اتاقش رفت و باز هم صدای توبیخ کننده ی مادرش بود که داشت فردین را به ستوه می آورد. اما چه فایده…فردین که گفته بود…خودش که شنیده بود. در اتاقش را که بهم زد بغض ترکید و اشک ریخت… چرا آمده بود که هی کلفت بشنود؟ مردک بیشعور و احمق… خودش را روی تخت پرت کرد و اشک ریخت…فردین در این سه ماه بارها و بارها با حرف هایش آزارش داده بود.
کاش مادرش راضی می شد برگردند. کاش! نازیلا پر از لبخند گفت: پس شادان کجاست؟ رفت کمک مریم خانم. فردین زیر لب گفت:هرچی کمتر جلو چشم بهتر! فروزان چشم غره رفت و نازیلا متعجب از این همه بدگویی فردین. دخترک کتاب هایش را بست. توانسته بود تمام کتاب هایی که آیدا برایش آورده بود را بخواند. اما در ریاضی و هندسه کمی اشکال داشت. چندین بار به همراه آیدا نزد یکی از دوستانش رفته بود. او با حوصله توضیح داده بود و شادان یاد گرفته بود. اما باز هم احساس می کرد لنگ می زند. باید بیشتر و بیشتر می خواند.اما برای امروز کافی بود. دلش بیرون رفتن می خواست. کمی قدم زدن!