
دانلود رمان نذار دنیارو دیوونه کنم pdf از رویا رستمی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان نذار دنیارو دیوونه کنم
میخوام از دختری بنویسم که تنش زیر رگبار نفرت مردیه که گذشتشو این دختر دزدید. دختری که کلفت خونه ی مردی شد که تا دیروز جرات نداشت حتی تندی کنه… روزگار تلخ می چرخه اما هنوز یه چیزایی هست، چیزایی که قراره گرفتار کنه دختری رو که از زور کتک مردی سرد و مغرور لال شده…
قسمتی از متن رمان نذار دنیارو دیوونه کنم
با اخم و بی توجه به زیبایی که غرغر میکرد به دنبال پانیذ رها از درگیریشان به سوی ساحل رفت. چشم چرخاند نگران و دلواپس این کمند گیسوی فراری و نیافتش و ضربانی بالا گرفته که هیچ وقت نگران برای این جذاب کوچک نبود. ترس دوم: رفت، نباید می گذاشت! پریشان شده ساحل درختی پارک دانشجو را زیر پا گذاشت. کمی که جلو رفت دختری با روسری قرمز که به درخت چسپیده بود و دو جوان احاطه اش کرده بودند. حرص و عصبانیت را به رگهایی که شعله ی غیرت در آن بیداد میکرد تزریق کرد.
سرعت قدم هایش آنقدر زیاد شد که گمان پرواز صحیح تر از قدم های تندش بود برای آن غیرت مرد عصبی! دستی بالا رفت برای صورت کمند گیسویی که حالا از ترس و بغض چون شب در سیاهی بود و دست و پایی که میلرزید. رسید و ناجی شد بعد عمری برای این زمردهای سبز رسید و کمک شد برای فرود نیامدن انصاف برای قرص ماه صورتی ترسیده رسید. دست مچ پسرکی در حدود ۲۰ ساله که بالا رفته بود برای پانیذ پدرش را در هوا گرفت و غرید: اینجا دارین چه غلطی میکنین؟
پانیذ لبخند زد برای مرد که از ابهتش میترسید و حالا ناجی شد و چقدر ناجی شدن به او می آمد. گستاخ بود برای این ۲۷ ساله ی مغرور و چموش در رفتاری ناخوشایند. به شما چه؟ سوپرمن شی یا منکرات؟ برو رد کارت. رامبد مچ دستش را پیچ داد و به زیبایی که تازه از راه رسیده بود گفت: ببرش تا بیام. پسرک پانیذ ترسید و زل زد به این پر ابهت و با غصه به دستی که توسط زیبا کشیده میشد نگاه کرد. رامبد گلوی پسر دست بلند کرده را گرفت و گفت: خب نیست آدم جلو بزرگ ترش اینقد زبون نفهم باشه.