خلاصه کتاب:
از تاکسی که پیاده شد هجوم هوای سرد دی ماه پوست صورتش را به گزگز انداخت. شال گردن بافت عزیز جون را تا روی بینی اش بالا کشید و به سمت قنادی آن سوی خیابان رفت. داخل قنادی هوا گرم بود و خبری از سوز سرمای بیرون نبود. به سمت صندوق رفت و فیشش را بیرون آورد و گفت: دیروز کیک سفارش داده بودم. لحظه ای بعد وقتی کیک خامه ای سفید رنگی که رویش طرح گوشی پزشکی جا خوش کرده بود، مقابلش قرار گرفت...
خلاصه کتاب:
ساعت ۱۱ میام دنبالت. حواست باشه نعشه نباشی گوه بزنی به همه چیز. مرد قوز کرده پای ستون ابری از دود درست کرد. دست روی پلک های چروکیده و خشکیده اش گذاشت. خیالت تخت داداش. داش اصغر به وقتش قِرقیه، قرقی! مرد جوان دستی به کلاه لبه دارش گذاشت. فندکاش را از شلوار شش جیباش بیرون کشید و در حالی که یک پایش خم و تکیه بر درخت بود، سیگار را بين لب هایش گذاشت و آتش زد.
خلاصه کتاب:
حافظ دشمن مهری است،بینشان تنفری عمیق از گذشته ریشه کرده!! حالا نبات ،دختر ساده دل مهری و مجلس خواستگاریش زمان مناسبی برای انتقام این مرد شیطانی شده.... مردی که قراره برای آتش کشاندن زندگی مهری خودش را مقابل تمام فامیل و نامزد نبات عاشق و شیفته اش نشان بدهد...
خلاصه کتاب:
لادن دختر یه خانوادهی سنتی و خوشنام محلهی زندگیشه که بهواسطهی رشتهی پرستاری و کمکهاش به اطرافیان، نظر مثبت تمام اقوام و همسایهها رو جلب کرده و آیندهی روشنی پیش رو داره؛ ولی زندگی همیشه آروم نمیمونه و اشتباهات دیگران، ناگهان ورق رو برمیگردونه. اشتباهاتی که پای بدنام ترین آدم محل رو به زندگی لادن باز میکنه. مردی با گذشته و حال و روز مبهم که برای رسیدن به آرامش خودش، آرامش هرکسی که سر راهش قرار میگیره، به هم میزنه و اینبار لادن اون کسیه که جلوش ایستاده. مردی که قراره همهچیز خودش و لادن رو به چالش بکشه. کدومشون سربلند بیرون میآد؟ آیا آرامش جایی پیدا میشه که انتظارش رو نداریم؟
خلاصه کتاب:
گل میس افخمی بعد از هشت سال برگشته تا انتقام گذشته رو از آراسپ بگیره. همه چیز طبق نقشه اون پیش میره، اما اومدن یه نفر تموم معادلات ذهنی گل میس رو بهم میریزه. کسی که داره تلاش میکنه تا گل میس رو از آراسپ دور کنه...
خلاصه کتاب:
تک دختر خونه بود و با تموم اون ارث و میراث هميشه ده قدم از همه عقب بود! چون یه لقب روش بود... مردار! از بچگی زیر هجوم درد و تحقیر بزرگ شد تا جایی که سرنوشت کاری کرد تا بتونه روی پاهاش بایسته و برای اولین بار خودش رو به پدر مستبدش ثابت کنه! پا توی راهی گذاشت که با اون آشنا شد. ناخدا جلال! مردی آروم و جنوبی که کل اهالی بازار ماهی گیر ها روی اسمش قسم میخوردن!....
خلاصه کتاب:
چاو چاو روایت دختری به اسم آلا پاشاست که در صدد یافتن اعتماد به نفس و خودسازیست او تصمیم دارد کارخانه ای که یک سال گذشته متروک مانده و افتتاح نشده را دوباره راه اندازی کند ، در این میان، ناچار است از هُلدینگ مشکات کمک بگیرد تاجرینی که بیش از 50 سال قدمت دارند و نبض بازار به دست آنهاست اما هیچکس حاضر به همکاری با آلا نمی شود، در میان سنگ اندازی های خانواده و اصرارشان به ازدواج آلا پاشا ، یک نفر آلا را همراهی میکند، آلا از او نمی هراسد ولی اعتماد هم نمیکند .
خلاصه کتاب:
قصهی ما از اونجا شروع میشه که یک خبر، یک اتفاق و یک مورد گزارش شده به ادارهی پلیس ما رو قراره تا میرآباد ببره... میراباد، قصهی الههای هست که همیشه ارزوهایش هم مثل خودش ساده هستند.
خلاصه کتاب:
نهلان روایت زندگی زنی به نام تابان میباشد که بعد از پشت سر گذاشتن دوره ای تاریک از زندگی خود ، در کنار پسر کوچکش روزهای آرامی را میگذراند و برای ساختن آینده ای روشن تلاش میکند ، تا این که ورود مردی به نام حنیف زندگی دو نفر آن ها ، به مرور همه چیز تغییر داده و .... تابان زنی است که روزگار پذیرای مسئولیت های سنگینی کرده است ! مسئولیت هایی که به دوش کشیدنشان راحت نیست اما تابان قوی تر و سر سخت تر از این حرفاست !
خلاصه کتاب:
وقتي يك مرد همسرش را با لباس عروس از خانه بيرون مى كند يعنى آن زندگى هنوز شروع نشده تمام شده است! چه اتفاقى براى عشق آتشين ماهور و تارخ مي افتد كه تارخ در شب عروسى ماهور را از خانه بيرون مى كند؟!
خلاصه کتاب:
بالتو بدون اینکه انگشتشو بالا ببره من رو از لوسین دزدید! فکر کردم بالاخره آزاد شدم، بالاخره به زندگی قبلیم برمی گردم. اما بالتو برنامه های دیگه ای برام داشت! حالا من زندانی اونم! اون تا زمانی که بخواد ازم لذت میبره و نگهم میداره، تا زمانی که لوسین الماس جمجمه اش رو بهش برگردونه. من هرگز نمیخوام دوباره به لوسین برگردم. نه بعد از بودن با مردی مثل بالتو! تنها شانسی که دارم اینه که ارزشمند تر از الماس باشم، تا بالتو به اندازه کافی من رو بخواد و من رو تو مبادله به لوسین بر نگردونه. اما اصلا میتونم با الماسی که ارزش بیلیون دلاری داره رقابت کنم؟
خلاصه کتاب:
بالتو پادشاه مغرور و خطرناک کشور لحظه ی آخر از پس دادن کسینی به شوهر لوسین خلافکار و ترسناکش پشیمون میشه! بالتو انتخاب کرد که کسینی رو آزاد کنه، اون دختر جذاب و خواستنی لیاقتش رو داشت، اما وجود لوسین مانع اینکار میشد! کسینی ارزشمندتر از هرچیزی درجهان بود و بالتو با انتخابِ آزادیِ اون باید تاوان سختی پس میداد! لوسین خودخواه و خونخوار هرگز از کسینی دست برنخواهد داشت، اون میخواست کسینی رو شکنجه کنه، عذاب بده و بعد از تجاوز... با بمب هاش اون رو به هزاران تیکه تقسیم کنه! اما... بالتو بهش گزینه ی بهتر و به نفع تری پیشنهاد داد! پیشنهادی صدها برابر سودمندتر... فقط به شرط آزادی کسینی! و اون هم اینکه خودش...
خلاصه کتاب:
من برای تولد ۲۴ سالگیم کلی برنامه ریزی داشتم تا شبش یه شکار عالی تو یکی از بارای خفن داشته باشم اما یه قاتل با اسلحه توی دستش توی پارکینگ خونم بود اولش فکر کردم که اون یه دزده ولی اون قاتل بود امده بود تا جونمو بگیره برای چی ...رازی که سالها پنهانش کردم ولی... اون دزدی کرد ازم اون قلبمو عشقو احساسمو دزدید و کلیدشم خورد و منو محبوس بازو هاش کرد و اون تتو لنتی روی سینش...
خلاصه کتاب:
می گویند پدرش مرد کثیفی بود که در حین گیجی به زنی متاهل نزدیک شده و کشته میشود و مادرش زنی که قبل از ازدواج دومش فرار می کند. آنقدر از مادرش بدگفتن که خان دستور داد با برادرش ازدواج کند ... اما قبل از مراسم فرار کرد، آن هم با مردی دیگر ... گناه مادر را پایه دختر نوشتند. گفتند از تخم همان پدر است، که شیر همان مادر را خورده ... این هم اینجا بماند مردهارا از راه بدر می کند و به دختران یاد می دهد ... برایش حکم بریدند... یا سنگسار یا به جای مادرش زن مردی شود که سی و پنج سال از او بزرگ تر بود .... هیچ کس دلش به حال او که حال بی کس بود نسوخت .... خان برایش شرط گذاشت ... حکم عوض نشد ... اما می توانست به جای عروس آن مرد پیر شدن عروس خان شود ... خانی یاغی و قصی القلبی که رحم در دلش نبود ... با این کارش به او لطف نکرد ... بلکه قصد داشت تاوان فرار شوهر خواهرش با مادر آن دختر را بگیرد ... و امان از وقتی که خان عصبانی می شد و قصد زمین زدن کسی را داشت ... آن وقت بود که نمی گذاشت طرفش یک روز خوش ببیند ... یعنی دخترک ما می تواند دل خان یاغی را نرم کند ؟! رمانی پر رمز و راز ...
خلاصه کتاب:
کای دیپ از احساسات خالیه اون وقتی حساب و کتابهای مالی رو تا آخرین پنی بدست میاره خوشنود میشه، اما برای اون خبری از احساسات بزرگ و مهم نیست اون فکر میکنه که نقصی داره خانوادهش بهتر میدونن که اوتیسمِ اون بدین معنیه که احساسات رو به طریقهی متفاوتتری تجربه میکنه همون موقع، ازمه ترن، دختر دورگهای که توی محلههای زاغهنشین شهر هوشیمین زندگی میکنه، احساس میکنه به جایی که هست تعلق نداره. وقتی فرصتی براش فراهم میشه که ...
خلاصه کتاب:
هلما آرامی، دختر جوانیست که به عنوان روانشناس همراه کاروان ایران عازم مسابقات المپیک میشود... و طوفان دادمهر، شناگر جذاب و معروفی که پس از دو سال محرومیت به دلیل ضرب و شتم شدید یکی از غریق نجاتها، همراه کاروان ایران به مسابقات المپیک میرود و درست یک روز قبل از مسابقه با هلما روبرو میشود... دختر روانشناسی که اختلال روانی وحشتناکی را در طوفان پیدا میکند... سایکوپت!
خلاصه کتاب:
استان دختری به نام گلبهاره که به دلیل شرایط خانوادگی و تصمیمات شخصیش برای تحصیل و مستقل شدن، به تهران میاد و در خونه ای اقامت میکنه که قسمتی از اون ، از سمت مادر بزرگش بهش به ارث رسیده و از قضا ارن ، پسر دایی و همبازی بچگی شیطون و تخسش که از هیچ موقعیتی برای اذیت و آزار گلبهار غافل نمیشه ،اون خونه رو برای اقامت خودش انتخاب میکنه...
خلاصه کتاب:
دنیز دختری زیبا و جسور و متولد شهر استانبول ترکیه است ... و قراره با دنیز یه داستان پر ماجرا داشته باشیم ... یه داستان متفاوت و شیرین ...یه ماجرای عاشقانه... عشق کاوه و دنیز..!
خلاصه کتاب:
بهزاد در بدترین روزهای زندگی اش امید را در میان دستان او به یادگار گذاشته بود. او در سخت ترین شرایط به دادش رسیده و پناهش شده بود. دستش را گرفته و از ورطه ی ناامیدی و فلاکت بیرون کشانده بود. محال بود مرد همسایه فراموشش شود. بهزاد جای پایش را نه در میان رویاهایی که در عقلش پرسه میزدند بلکه در میان تپش های نامنظم قلبش محکم کرده بود. جای خالی او نه از بین میرفت نه با حضور کس دیگری پر میشد. انصاف نبود انصاف نبود کسی وارد زندگی آدم شود، او را به زیستن امیدوار کند و بعد چنان برود که دست آدم به جایی بند نباشد. بهزاد به او خیلی چیزها یاد داده بود. اما با رفتنش حتی حق یک زندگی نرمال را هم از او گرفته بود!
خلاصه کتاب:
سیروان رئیسی مردی فوقالعاده متمول و خوشگذران که صاحب یه کازینو در محله باستی هیلز لواسون هست، با ورود دختری لوند ولی مرموز به اسم پاییز زندگیش دچار طوفان و تلاطم بدی میشه....
ناب رمان: مرجع دانلود رمان برای موبایل و کامپیوتر. رمانهای عاشقانه، تاریخی، فانتزی و ... را با بهترین کیفیت دانلود کنید. ❤️📚📱\"
توضیحات متا خلاقانه: در ناب رمان، کلمات جان میگیرند و شما را به دنیایی دیگر میبرند. ✨ دانلود رمان و غرق شدن در خیال، همین حالا! 🌊
آمار سایت
1082 نوشته
806 محصول
0 کامنت
1 کاربر
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " ناب رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.