خلاصه کتاب:
امیرعباس سلطانی، تولیدکننده ی جوانیست که کارگاه شمع سازی کوچکی را اداره می کند، پسری که از گذشته، نقطه های تاریک و دردناکی را با خود حمل می کند و قسمت هایی از وجودش، درگیر سیاهی غمی بزرگ است.
در مقابل او، پروانه حقی، استاد دانشگاه، دختری محکم، جسور و معتقد وجود دارد که بین او و امیرعباس، رازی بزرگ پنهان است.
رازی که به گذشته، به یک زخم... و در نهایت به یک دلدادگی منجر شده. رازی که حالا بعد از هشت......
خلاصه کتاب:
غزال دختر یه تاجر معروف به اسم همایون رادمنشه که به خاطر مشکل پدرش و درگیری اون با پدر نامزدش، مجبور میشه مدتی همخونهی خسرو ملکنیا بشه. مرد جذاب و مرموزی که مادرش بهخاطر اتفاقات گذشته قراره دمار از روزگار غزال دربیاره و این بین خسرو خان...
خلاصه کتاب:
ساینا فتاح، بعد از مرگ مشکوک پدرش و پیدا نشدن مجرم توسط پلیس، به بهانهی خارج درس خوندن از خونه بیرون میزنه و تبدیل میشه به یکی از مواد فروشهای لات تهران! دختری که شبهاش رو تو خونه صبح میکنه تا بالاخره رد قاتل رو میزنه... سورن سلطانی! مرد جوان و بانفوذی که ساینا قصد داره عاشقش کنه و بعد... بکشدش
خلاصه کتاب:
خورشید و غیاث ( پسر همسایه) باهم دوست معمولی هستند! اما خانواده دختر خیلی سخت گیرند و خورشید بدون اطلاع خانواده اش به غیاث که قبلا در زندگیش شکست عشقی را تجربه کرده نزدیک میشود، اما یک روز خانواده هایشان آنها را دوشادوش هم میبینند و خورشید را باجبار به عقد غیاث در می آوردند..
خلاصه کتاب:
از او متنفر بودم، از همان روزهای اول جوانه های بلوغ دخترانه ام، از نگاه همیشه مراقبش، از تذکرات فقط برای منش. از اینکه نگاهش پی من بود، اما وقتی برایم حضورش ترسناک شد که دیدم اسلحه دارد، ربطش دادم به ان خط و خطوط بریدگی های روی صورت و ان چهرهی خشن افتاب سوخته اش، با ان نگاه سرد. دیگر برایم فقط تنفرانگیز نبود، ترسناک هم بود، هرجا او حضور داشت ان مکان برای " مهیل" شده بود. ماجد مرد عجیب و مرموزی که کل سالهای زندگی همیشه بود اما فقط نفرت و ترس برایم داشت و من از اینده ای که قرار بود رقم بخورد هیچ نمیدانستم...
خلاصه کتاب:
من امیرحسین ملکی ام، ته تغاری حاج نادر ملکی، درگیر عشق ممنوعهی زنی میشم که عالم و آدم مخالفشن و میگن اون ..! دختری که مادر بچهی برادرمه و شش سال پیش اون رو با یه بچهی معلول تنها گذاشته، حالا عشق منه و من برای داشتنش هرکاری میکنم اما طناز ... طناز بهم میگه که فقط برای انتقام از خانوادهام وارد زندگیم شده و بعد از اون من دیگه نمیتونم به هیچ زن و دختری اعتماد کنم! دخترا برام فقط وسیلهی تفریحن، خودم رو توی نوشیدنی غرق میکنم تا یادم نیاد طناز با زندگیم چیکار کرد و همون موقع که من از عالم و آدم متنفرم، گلایل کیهان سراغ نامزدش رو از من میگیره! نامزدش که با طنازِ من فرار کرده و..
خلاصه کتاب:
دختری به نام جلوه که تک نوه خاندان سرشناسی است، بوسیله قاچاقچی ها ربوده میشود تا پدر بزرگش را وادار به همکاری کنند، جلوه توسط یک نجیب زاده، ملقب به (بیک) که کسی نام واقعی او را نمیداند نجات می یابد، جلو یک گردنبند گرانبها و میراثی دارد که بیک با دیدن آن ...
خلاصه کتاب:
نگارین جوان شیر ، دختر تنها و مستقلی است که بار زندگی دو نفره با خواهرش را به دوش میکشد ، در یک پرنده فروشی کار میکند و با درآمد ناچیزش زندگی اش را می گذراند، در این بین خاندان بزرگ و متمولی با آمدن فرزند ارشدش به وطن دچار یک چالش بزرگ می شود ... مهندس آزاد زرنگار به محض اینکه بازگشت رقیبش را نزدیک می بیند، مهره هایش را آماده ی مبارزه میکند و تمام تلاشش برای کیش و مات کردن شاه را به کار میگیرد. بستگی دارد از چه زاویه ای ، به مهره های چیده شده در صفحه ی شطرنج نگاه کرد! پیاده، مهره ای بسیار مهم برای مبارزه است، این مهره در حالی که جابه جایی محدودی دارد و مهره ای کم ارزش شمرده میشود، پتانسیل زیادی دارد و میدان نبرد شطرنج را تشکیل میدهد.
خلاصه کتاب:
یاسمن یک زندگی پراز سختی و درد داشته..و حالا پدر و برادرش اونو فروختن و قراره ببرنش تا بشه صیغهی حاج اکبر معتمد. ولی پای عقد میفهمه قراره زن پسر حاج اکبر یعنی محراب شه. محرابی که خودش دلش گیر بوده، حالا هم باید به حرف پدرش یاسی رو بگیره و..
خلاصه کتاب:
درباره دو داداش دوقلو هست بنام های یغما و یزدان یزدان چون تیزهوش بود میفرستنش خارج پیش خالش که درس بخونه وقتی که با والدینش میره خارج که مستقر بشه یغما یه مدتی خونه عموش میمونه که مادروپدرش برگردن ولی اتفاقات زیادی میوفتد.
خلاصه کتاب:
زندگی زن و شوهری عاشق به اسم کیاوش و سارا که به خاطر یک سری دلایل پای دختری جوان و زیبا به اسم شیدا به زندگیشون باز میشه و اتفاقهای مهیج و جذابی میافته.
خلاصه کتاب:
سیگار میان انگشت میانی و اشارهام لهله میزد برای مجدد بوسیدن لبهایم و پک زدن محکم من! نگاهم به رقصنور، دود و عطر و ادکلنهای در هم ادغام شده عادت کرده بود! این چندمین پارتیای بود که میگرفتم؟ نمیدانم! سیگار بین لبهای رژ خورده و درشتم فرستادم و از اعماق وجودم پک زدم و دودش را بیرون فرستادم. -خفه نشی نیلی؟ تنهای که جلو کشیده بودم را عقب فرستادم و پا روی پا انداختم. شلوارک جین و کوتاهم یک وجب پایینتر از زانوهایم بود. بدون نگاه به یاسی در جواب سوالش، سوال پرسیدم: -اون بچه مثبته، همون که بهش میخوره حاجآقا تقبل الله باشه تو پارتی من چیکار میکنه؟
خلاصه کتاب:
قرار بی قراری هام شده بود،همون دختر... همون دختره رعیت... همون رخت شور عمارتم، با دو تیله ی مشکی دلم رو گرو دلش کرد... این ننگ بود،ننگ بود همسر شدن با یه رعیت،هم بالین شدن با دختری که همه میگفتن شپش از سر و روش میباره،اما اینطور نبود... اون زیبا بود و خواستنی،اما نشدنی بود.. به رو آوردن احساس ام جلوی ندیمه ها برای اون دختر رعیت حقارت بود.
خلاصه کتاب:
مدیرعامل بزرگترین مجموعهی هتلهای بینالملی پریسان پسری عبوس و مرموز که فقط صدای چکمههای سیاهش رعب به دلِ همه میندازه یک شب فیلم رابطهی ممنوعهاش با مهمون ویژهی اتاقِ vip هتلش به دست دخترتخس و شیطون خدمتکار هتلش میفته و...؟
خلاصه کتاب:
قلبم محکم میکوبید و میلرزیدم چون خوب میدونستم میخوام چیکار کنم. روی صندلی نشستم جوری که پشتم به آینه ی بیضی شکل باشه. موهایِ مشکیم مثل آبشار پشت رو پوشونده بود. چند تا عکس گرفتم تا اینکه بالاخره از یکیش خوشم اومد. مراقب بودم اصلاً صورتم تویِ عکس معلوم نشده باشه. عکس فوق العاده حرفه ای شده بود. شلوار پسرونه ای که پام بود، حالت پاهام رو خوش فرم تر نشون میداد. بهترین ورژن خودم رو انتخاب کرده بودم. اگه قرار بود یه قدم بردارم ترجیح میدادم درست پیش برم. چشمام رو محکم بستم و قبل از فرستادنش به خودم دلداری دادم. بعد از اینکه دکمه رو فشار دادم، خون تویِ سرم جمع شد. تموم فکرایِ بد تویِ سرم رژه میرفت. اون سرِ قرار بود. اگه به دختره نشون میدادو دوتایی بهم میخندیدن چی؟ اگه شبیه یه نفر دیگ نظر میومدم چی؟ اگه ازم متنفر میشد؟ همین طور که با تمام فکرایِ بدم سرو کله میزدم صدایِ گوشیم بلند شد.
ناب رمان: مرجع دانلود رمان برای موبایل و کامپیوتر. رمانهای عاشقانه، تاریخی، فانتزی و ... را با بهترین کیفیت دانلود کنید. ❤️📚📱\"
توضیحات متا خلاقانه: در ناب رمان، کلمات جان میگیرند و شما را به دنیایی دیگر میبرند. ✨ دانلود رمان و غرق شدن در خیال، همین حالا! 🌊
آمار سایت
1082 نوشته
806 محصول
0 کامنت
1 کاربر
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " ناب رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.