






دانلود رمان قاصدک های سپید pdf از حمیده منتظری
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان قاصدک های سپید
رستا دختر بازیگوش و بی مسئولیتی که به پشتوانه وضع مالی پدرش فقط دنبال سرگرمی و شیطنتهای خودشه. طی یکی از همین شیطنت ها هم جون خودش رو به خطر میندازه و هم رابطه تازه شکل گرفته دوستش سایه با رضا رو بهم میزنه. پدرش تصمیم میگیره که پول تو جیبی اون رو قطع بکنه و مجبورش میکنه که …
قسمتی از متن رمان قاصدک های سپید
همیشه خدا پر انرژی و شادم و به نظرم چیزی در دنیا نیست که باعث غم و اندوه آدم شود، البته به جز مرگ که در حال حاضر خیال مردن نداشتم. با بچه ها در کافه ترنج که نزدیک دانشگاه بود قرار داشتیم. کافه یک جای دنج کنار یک پارک کوچک بود دو طبقه با پنجره های قدی و بلند که رو به پارک باز میشد داخلش هم از سقف تا کف تمام چوب کار شده بود. دیزاین ساده و شیکی داشت من عاشق بوی چوبی بودم که در آنجا به مشام می خورد.
دنبال جای پارک میگشتم که چشمم به سایه خورد. با برادرش سامان روی صندلی کنار پارک نشسته بودند و حرف میزدند. سامان برای من مثل رسام بود و با هم زیاد شوخی میکردیم چند وقتی که دست و پایم در گچ بود، زیاد به من سر زده و سر به سرم نذ گذاشته بود. الان وقت خوبی برای تلافی بود. هیچ کدام متوجه من نشدند سریع ماشین را پارک کردم و از سوپر مارکتی که آنجا بود یک بطری بزرگ شیر کاکائو خریدم و حسابی تکانش دادم. عین گربه آرام طرفشان رفتم، طوری که سایه هم من را ندید البته اصلا حواسش هم نبود زیر لب تا سه شمردم و با یک جیغ بنفش بیشتر شیرکاکائو را روی سر و لباس سامان خالی کردم.
تنها کاری که آن موقع برای تلافی از دستم بر می آمد، همین بود! همه اجرای این نقشه شاید دو دقیقه هم طول نکشید سایه با دهان باز به سامان کرد با خنده ضرب های به شانه اش زدم و گفتم:جمع کن لب و دهن تو! با دست به سامان اشاره کردم و ادامه دادم این سامان هر بلایی سرش بیارم حقشه. در حال سرکشیدن ته مانده شیر کاکائو به طرف سامان برگشتم تا به قیافه اش بخندم که خشکم زد. این پسری که تمام سر و صورت و کت سفیدش قهوه ای شده بود سامان نبود همان یک قلپ شیر کاکائو در گلویم پرید و به سرفه افتادم.
رستا دختر بازیگوش و بی مسئولیتی که به پشتوانه وضع مالی پدرش فقط دنبال سرگرمی و شیطنتهای خودشه. طی یکی از همین شیطنت ها هم جون خودش رو به خطر میندازه و هم رابطه تازه شکل گرفته دوستش سایه با رضا رو بهم میزنه. پدرش تصمیم میگیره که پول تو جیبی اون رو قطع بکنه و مجبورش میکنه که …