ناب رمان
دانلود رمان های ناب پرطرفدار
ناب رمان

رمان پینار

دانلود رمان پینار pdf از ریحانه کیامری

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

موضوع رمان: عاشقانه

خلاصه رمان پینار

چمدانش را پشت سرش میکشید و نگاهش روی پارچهی مشکی رنگ وصل شده بر سر در خانه ی پدریاش خیره ماند. از اینکه بعد از ده سال در چنین شرایطی برگشته بود حس ناخوشایندی داشت. هیچ وقت دلش نمیخواست برود ولی خواسته بودند که برود …چه میتوانست بکند … پسر بزرگ خانواده بود !چشم و چراغ پدر و امید مادر ….ولی دست روزگار کاری کرد که ده سال در غربت بماند و حاال در این بلبشو بازگردد …

قسمتی از متن رمان پینار

یگانه گوشش از کلمه ی منظوردارزن داداش که اردلان خطابش کرد زنگ زد. مغزش سوخت و مات و مبهوت، بیهیچ حرف اضافه ای در را باز کرد. وارد شدن به عمارت گنجی ها برایش چالش بزرگی بود . نفسی گرفت و داخل شد ….در را پشت سرش بست و برای چند لحظه همان جا دم در ایستاد. حیاط بزرگ عمارت از قبل زیباتر شده بود ولی چه فایده؟ !وقتی مادرش در آن نبودقطره اشکی را که از دیدن بنر بزرگ و قدی از عکس مادرش در قاب چادر مشکی از چشمانش چکید پاک کرد و راه افتاد. صدای کشیده شدن چرخ های چمدان روی سنگفرش سکوت غم انگیز عمارت عزادار گنجی ها را می شکست. پا روی اولین پله که گذاشت عمه اش با لباس های سراسر مشکی از در بیرون آمد و به شیون خواندش: خوش اومدی عزیز دردونه ی زهرا خوش اومدی چشم و چراغ زهرا بیا بیا ببین چه خاکی به سرمون شده اردلان چرا انقدر دیر اومدی عمه

اردلان دیگر نتوانست خودش را کنترل نماید، چمدان را رها کرد و از پله ها بالا رفت، عمه اش را که روی زمین نشسته و به پهنای صورت می گریست در آغوش کشید و بغضش ترکیداردلان کجا بودی عمه زهرا چشمش به در خشک شد که تو بالاخره بیای بمیرم برات که بیمادر شدی اردلان شانه هایش می لرزید و در دامان عمه اشک میریخت عمهت بمیره و تو رو گریون نبینه عمارت گنجی بدون خانم شد اردلان اردلان کاش اومده بودی کاش لاقل یه بار دیگه دیده بودت عمه فاطمه میگفت و بیش از پیش جگر اردلان را آتش میزد چه می دانست نازدانه ی زهرا خانم را به اجبار فرستاده بودند فرنگ چه می دانست که صدبار خواسته بود برگردد ولی نخواسته بود قسمش را بشکند قسم جان مادرش را خورده بود که دیگر به این عمارت پا نگذارد و حالا دیگر مادری نبود که جانش بشود قسم راست اردلان

آنقدر برای گرفتن بلیط دویده و اذیت شده بود که حتی برای مراسم چهلم هم نرسید و حالا در غروبی غمانگیز بازگشته بوداز شنیدن صدای آشنایی که عمه اش را به آرامش فرامیخواند سر از دامان عمه برداشت و اشک از گونه زدود. یگانه خم شده و شانه های عمه فاطمه را می مالید. عمه جون بسه دیگه تو رو خدا، هلاک کردین خودتونو این چند روز . مریض میشید ها !باور کنید مامان زهرا هم راضی نیست انقدر خودتونو اذیت کنید بعضیا قدمشون نحسه، نحسیشون یه خاندانو میگیره! اردلان گفت و برخاست، و عمه اش را نیز همراه خود بلند کرد. رنگ از رخ یگانه پرید! خوب میدانست باید خودش را آمادهی نیش و کنایه های زهردار اردلان کند ولی فکرش را هم نمیکرد در همین بدو ورود شروع کند! عمه با گوشه ی روسری اشک هایش را پاک کرد و با تعجب گفت: زن داداشته اردلان جان! نشناختی؟ اردلان از همان بدو ورود هر لحظه منتظر دیدن کامران بود اما انتظارش نتیجه نداشت.

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب

چمدانش را پشت سرش میکشید و نگاهش روی پارچهی مشکی رنگ وصل شده بر سر در خانه ی پدریاش خیره ماند. از اینکه بعد از ده سال در چنین شرایطی برگشته بود حس ناخوشایندی داشت. هیچ وقت دلش نمیخواست برود ولی خواسته بودند که برود ...چه میتوانست بکند ... پسر بزرگ خانواده بود !چشم و چراغ پدر و امید مادر ....ولی دست روزگار کاری کرد که ده سال در غربت بماند و حاال در این بلبشو بازگردد ...

مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    پینار
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    ریحانه کیامری
  • ویراستار
    ناب رمان
  • صفحات
    1393
  • منبع تایپ
    ناب رمان
خرید کتاب
45,000 تومان
دانلود بلافاصله پس از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 45,000 تومان
  • برچسب ها:
ورود کاربران

درباره سایت
ناب رمان: مرجع دانلود رمان برای موبایل و کامپیوتر. رمان‌های عاشقانه، تاریخی، فانتزی و ... را با بهترین کیفیت دانلود کنید. ❤️📚📱\" توضیحات متا خلاقانه: در ناب رمان، کلمات جان می‌گیرند و شما را به دنیایی دیگر می‌برند. ✨ دانلود رمان و غرق شدن در خیال، همین حالا! 🌊
آمار سایت
  • 1082 نوشته
  • 806 محصول
  • 0 کامنت
  • 1 کاربر
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " ناب رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.