
دانلود رمان حقارت یک صدف pdf از helia_Hsnpr
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، هیجانی
خلاصه رمان حقارت یک صدف
دختری که توی دانشگاهش با استادی آشنا میشه که بعدها تبدیل به اربابش میشه. ولی داستان اینجوری نمیمونه و دختر داستان میفهمه که گرایشش چیز دیگه ای هست و بعد با یه پسر دیگه ای آشنا میشه و …
قسمتی از متن رمان حقارت یک صدف
به زور طوری که چشامم نمی دید به رو به رو نگاه کردم که آرشام رو دیدم. هم تعجب کرده بودم هم خدارو شکر میکردم بلایی سرم نیومده. نیمتونستم کاری بکنم فقط صدای داد و بیداد آرشام و غلط کردم های اون شخص میومد. از خودم خجالت میکشیدم ولی از شوک نیمدونستم چیکار کنم. نمیخواستم آرشام من رو تو این حالت ببینه که دیدم اومد سمتم و نگاهی بهم کرد. چشم هاش رو بست و خم شد و از پشت دستم رو بازکرد. از نگاه کردن بهش خجالت میکشیدم. شالم رو از دهنم بازکرد…
لباسش را چنگ زدم و با صدای بلند زدم زیرگریه. واقعا… ممنونم…آقای…دادکان…اگه شما نبودید…تموم هیش، منکه کاری نکردم صدف خانوم آروم لطفا باشید همه چی تموم شد. برید سوار ماشین بشید… در رو بست که رها با سرعت به طرفمون اومد و با دیدن آرشام گفت: اقای دادکان چشده؟صدف رو از کجا پیدا کردید؟ کجا میبریدش؟ شما وسایل هاشون رو بدید به من، حال ایشون مساعد نیست…ازتون خواهش میکنم راجب این مسئله با کسی صحبت نکنید.
رها دستش رو تکون داد و با ناراحتی نگاهم کرد. صدف، صد بار گفتم انقدر خوشتیپ نکن، ببین چی شد آخه! با شنیدن این حرف یاده چند دقیقه پیش افتادم و گریه ام دوباره شروع شد. آرشام سوار ماشین شد و با ناراحتی نگاهم کرد. خانوم دوستتون حالش خوب نیست، شما بدترش نکنید و همونطور که گفتم حرف هام یادتون باشه. ماشین رو روشن کرد و سریع از اونجا دور شدیم. چون مانتوم پاره شده بود با دست جلوش رو گرفته بودم که تکون نخوره.. آرشام کمی بهم نگاه کرد که من از خجالت داشتم جلوش آب میشدم. از پنجره به بیرون نگاه کردم. نمیدونم داشت کجا میرفت اما هنوز برام عجیبه که…