
دانلود رمان آبان سرد pdf از فاطمه خاوریان (سایه)
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی
خلاصه رمان آبان سرد
دختری به اسم ماهک اعتمادی، بعد از فوت مادرش بخاطر بی پولی و آوارگی مجبور میشه توی هتل آبان شمس، جای مادرش کار کنه. این نزدیکی باعث میشه ماهک، دختر مغرور و بلند پرواز قصه، به خونهی آبان راه پیدا کنه و دست آخر از اعتمادش سواستفاده کنه و دست به دزدی بزنه و آبان…
قسمتی از متن رمان آبان سرد
صدایش بغض داشت و لعنت به تمام من: – بیا عزیزم، بیدارم، بیا. – نمیپرسی چیشده؟ – هر وقت صدات به آدمایی که حوصله ی حرف زدن داشتن خورد،میپرسم. گلو و تمام سینه ام از شدت بغض سوخت و چشم های لجبازم تمایلی به آزاد کردن اشک هایم نداشت. – میام. و تماس را قطع کردم. چشمم خورد به چند جوانی که چند متر آن طرف تر سیگار دود میکردند و با چشم هایشان تنم را پاره کردند انگار. آن همه پرویی و شجاعت فقط ظاهر ماهک اعتمادی بود! ترسیدم. ترسیدم و آن خیابان خلوت واهمه را به جانم انداخت. شالم را جلوتر کشیدم و بلندشدم.
صدای سوت یکی از آن ها را شنیدم و نفسم گیر کرد میان سینه ام. ساکم را برداشتم. احتمالا فکر میکردند دختر فراری باشم یا احتمالا مسافر! راه افتادم و صدای یکی از پسرها را شنیدم: – چشمات سگ داره ها. چشم بستم. و تا نفسم یاری میکرد قدم هایم را تند کردم. فقر و نداری را اگر قبول میکردم این همه ناامنی برای من و امثال من هیچ جوره تو کتم نمیرفت! صدای قدم هایشان نزدیکتر میشد. – در خدمت باشیم کوچولو؟ کاش نفسم یاری ام میکرد. کاش کسی مثل فیلم ها میرسید و تمامشان را زیر بار کتک میگرفت و مرا هم نجات میداد!
– جای خواب داریما. ایستادم، برگشتم، نزدیکم بودن. تنم می لرزید اما لرزش صدایم را مهار کردم! – گورتونو گم میکنید یا اینجارو بزارم رو سرم تا بیان همینجا چالتون کنن؟ خندیدند. چشم هایشان سرخ بود، و آن بوی سیگار و هر چه که داخلش بود داشت ته مانده ی نفسم را میگرفت. – خب حالا، این همه وحشی بودن که کارتو راه نمیندازه، امشب و اگه افتخار بدی پول جای خوابت در میاد. کسی انگار گلوله ی آتش انداخت توی سینه ام: از شهرستان میای؟ نگاهم روی نگاه هیز و دریده اش نشست. – بیای پول کتونیم در میاد برات. نگاه هر چهار نفرشان نشست روی کتانی های کهنه ام و بعد زدند زیر خنده.