






دانلود رمان حکومت یک پادشاهی pdf از رینا کنت
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: رومنس، دارک
خلاصه رمان حکومت یک پادشاهی
جهان من است و فرمان های من، قانونی بلاشرط. من جاناتان کینگم. لقبم است: بی رحم، درنده خو و بی عاطفه. و این توصیفی است به غایت راستین. قدرت، شطرنجی است پیچیده و آدمیان، عروسک های خیمه شب بازی من. چه بسا ظاهری آراسته و جنتلمن دارم، ولی حقیقتِ تاریکِ این حکایت، منم. هر که سودای ایستادگی در برابر مرا در سر بپروراند، فرجامش خواری و سقوط خواهد بود. به ویژه او…
قسمتی از متن رمان حکومت یک پادشاهی
کی فکرشو می کرد من و پسرم با شطرنج انقدر به هم نزدیک شیم؟ بهش یاد میدم مهاجم باشه نه فقط از اسمش، بلکه از خودش و هر کسی که براش مهمه دفاع کنه. شاید بهترین بابای دنیا نباشم. مثل ایتن پراحساس نیستم بلد نیستم احساساتمو نشون بدم ولی یه امتیاز ازش دارم. من زندگی رو برا پسرم شیرین نميکنم. از همین حالا یاد میگیره باید گرگ باشه تا گرگا نخورنش. اون شاهي ميشه که همه جلوش زانو میزنن این میراث منه. يه جايي وسط بازي آیدن تو بغلم خوابش ميبره داش، انگار یه نقطه از گونه هاش میلرزن لباش بازن، دستای کوچولوش پیراهنمو چسبیدن، انگار یه نقطه امنم…لبامو ميذارم رو پیشونیش. آیدن بزرگ ميشه و پسري ميشه که بهش افتخار ميکنم.
آیدن رو تو بغلم میبرم سمت اتاقش. سرش رو سینه م افتاده و آروم خر و پف میکنه، دستای کوچولوش محکم پیراهنمو چسبیدن. قاليچه هاي ايراني زیر پام پهن شدن و لوسترهای زرد کم نور راهو روشن کردن راهروها ساکت ساکت ساكتن انگار نه انگار یه روزایی اینجا پر از سروصدا بود. وقتي بابابزرگ و مامان و بابام زنده بودن، خونه پر از خدمه بود و مامانم جونشو میذاشت که به این عمارت روح بده ولی زنده کردن مرده ها فایده نداره بهتره انرژیتو بذاری واسه ساختن یه چیز جدید و مطمئن شی که هیچ وقت خراب نميشه تازه، سکوت خوبه. تو سکوت میتونی بشنوی یه جایی کار خرابه مثل الان.
قدمام آروم وایمیستن وقتي صداي تکان خوردن پرده های بالکن میاد. مارگوت ميدونه نباید شب چيزی باز بذاره، پس یعنی فقط یه چیز لعنتي. آیدن رو محکم تو بغلم نگه میدارم و میرم سمت بالکن باز تو انتهای طبقه دوم. میخوام بذارمش تو اتاقش ولی فرصت وقت تلف کردن ندارم. نميتونم یهویی بندازمش رو اون صندلياي گنده کنار دیوار چون مطمئن نیستم جای امنیه. پسرم نباید تو خونه خودمون تو خطر باشه ولی خطری که زندگیشو تهدید میکنه چیزیه که نمیتونم نادیده بگیرم نميتونمم کامل ازش خلاص شم، چون هیچ وقت خودمو نميبخشم. خودشم نميبخشه… مدام فيس فيس مي شنوم وقتى ميرسم دم در بعدشم زمزمه هایی میاد؛ آروم و انگار یه چیز ترسناکی پشتشون باشه.
جهان من است و فرمان های من، قانونی بلاشرط. من جاناتان کینگم. لقبم است: بی رحم، درنده خو و بی عاطفه. و این توصیفی است به غایت راستین. قدرت، شطرنجی است پیچیده و آدمیان، عروسک های خیمه شب بازی من. چه بسا ظاهری آراسته و جنتلمن دارم، ولی حقیقتِ تاریکِ این حکایت، منم. هر که سودای ایستادگی در برابر مرا در سر بپروراند، فرجامش خواری و سقوط خواهد بود. به ویژه او...