
دانلود رمان زهر زیبا pdf از رینا کنت
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، روانشناختی، بزرگسال
خلاصه رمان زهر زیبا
رمان زهر زیبا داستان زنی است که برای بازپس گیری قدرت از دست رفته اش، به قلب دنیای فاسد هاکی دانشگاهی نفوذ می کند. دالیا تورن، کین داونپورت را به عنوان ابزار انتقام خود انتخاب می کند، غافل از اینکه او یک مانیتور سرد و حسابگر است که مدت هاست در انتظار شکار مانند او بوده است. این رمان، نبردی هوشمندانه بین دو ذهن برتر است که در آن عشق و نفرت به یک اندازه مرگبارند. آیا دالیا می تواند از این مار زهرآگین جان سالم به در ببرد؟
قسمتی از متن رمان زهر زیبا
صبر کن! یعنی تو یه عضو ارشد ونکور هستی. یه كم دورتر با فاصله وامیسته و آروم بر می گرده. قیافه ش همون آرامش همیشگیه…رتبه های دیگه چیان؟ آزمایشی عضو ارشد و بنیان گذار… آروم میگم که خیلی بیشتر از چیزی که باید تو این ماجرا غرقم. حالا همه کارتا رو میز ریختم و اون تصمیم می گیره که ورشون داره یا بذاره بازی کنم. می تونستم دروغ بگم و انکار کنم ولی کین نشون داد هیچ تحملی برای چرت و پرت نداره. صدای آروم و عمیقش فضا رو پر میکنه و چطور یه دانشجوی مثل من به مقام ارشد خیلی بالا گرفته؟ چون تو…من چی؟ از نظر بیولوژیکی به یه خانواده بنیانگذار وصلی. درست و غلط منم مثل بقیه از رتبه ها بالا رفتم فقط زود شروع کردم… اوه اینو نمیدونستم فکر میکردم اون جود و پرستون فقط به خاطر روابط خانوادگی وارد شدن…چقدر زود؟ میپرسم…
زود…یه کلمه رو با اقتدار میگه که دیگه سوالی نپرسم. حالا بگو چرا انقدر درباره ونکور میدونی وقتی تو مین به دنیا اومدی و تو نیوجرسی بزرگ شدی، داليا؟ سخت قورت میدم با اینکه این اطلاعات عمومین و تو رزومهم نوشتم، اینکه انقدر واضح یادشه نگران کننده ست. میدونی من بورسیهم نه؟ با یه لحن آروم شروع میکنم. آره، و؟ اگه تحقیق کردی حتماً میدونی که کمک هزینه می گیرم تو یه شهر ساحلی کوچیک تو مین از یه ماهیگیر فقیر و خیاط به دنیا اومدم، ولی زیاد از اون زندگی یادم نیست چون شیش سالم بود که پدر و مادرم مردن ولی یادمه مامانم یه لباسو دست کم پنج، شیش بار درست کرد به جای اینکه یکی نو بخره. یادمه هیچ وقت غذای کافی نداشتیم که گرسنگی مو ساکت کنه وقتی افتادم تو سیستم و از یه خونه بد سرپرست به اون یکی پرت شدم چیزی عوض نشد.
بچه هایی مثل ما چیزای خوب گیرشون نمیاد. بعضیا معتاد میشن، بعضیا بدنشونو می فروشن و خیلیا تو حوادث عجیب میمیرن…هیچ کس به جنازه بی نام و نشون کنار جاده اهمیت نمیده ما فقط اعدادیم که چرخای ماشینو می چرخونن معدود هستند آدمایی مثل من که راهشونو پیدا میکنن، بازم مثل غریبه ها باهاشون رفتار میشه و تبعیض میبینن، مهم نیست چقدر کتابی یا خیابونی باهوش شده باشیم. مکث میکنم چون بغض گلومو بسته. نمی خواستم انقدر شخصی بشه، ولی حس میکنم چیزی کمتر از حقیقت اصلاً کین رو تکون نمیده. حتی اگه دروغ میگفتم شاید تحقیرم می کرد وقتی سعی کردم دروغ بگم آماده بود حرفو كات كنه. با اینکه تازه کل زندگی بی کلاسمو جلوش پهن کردم هیچ واکنشی نشون نمیده حتی یه تکون کوچیک تو قیافه راهب مانندش نیست انگار داره حساب نمیکنه که راست میگم یا نه.