
دانلود رمان کلنجار pdf از زکیه اکبری
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان کلنجار
این داستان، زندگی چند دوست خانوادگی را دنبال می کند؛ دوستانی که در پیوندی عمیق تر از دوستی معمولی، با مهربانی و فداکاری در کنار هم ایستاده اند. اما یک رخداد ناگهانی مسیرشان را دگرگون می کند و هر عضو گروه درگیر کشمکشی شخصی با پیامدهای آن می شود. داستانی انسانی که نشان می دهد انتخاب ها و تصمیمات ما چگونه می تواند روابط و آینده مان را تغییر دهد.
قسمتی از متن رمان کلنجار
اگه انقدر دقیق گفتن اذیتت میکنه میخوای یکم سکوت کنیم؟ دقیق نیست اینا آقای دکتر. آهی کشیدم و گفتم روزایی که به من گذشت با همین چهارتا جمله سروتهش هم نمیاد. الآن فقط دنبال یه خواب خوشم. یه زندگی آروم و بی دردسر دوست دارم شما یه دارویی به قرصی یه چیزی فقط بدید من بخورم راحت سرم رو بذارم رو بالش. تجویز دارو کار من نیست اما حتماً معرفیت می کنم جایی اگه لازم باشه. اما قبلش باید ببینم با تمرینایی که من میدم مشکلت حل میشه؟ انگار که نشنیده باشم چه گفت بدون واکنشی به حرفش سرم را پایین انداختم و گفتم: نمیدونم چطوری شد که دیدم من موندم و یه جمعیت شلوغ بدون بابام….فرار کرده بود.
توی ترمینال مأمور هارو که دیده بود فرار کرده بود. دست هایش را روی زانو گذاشت و ماساژ داد: فکر کنم فهمیدم. می خوای خلاصش کنیم؟ چون شبیه بازجویی شده تا مشاوره… البته که وظیفه منه گوش شنوا باشم واست اما فکر میکنم این جاها رو بزنیم جلو. نمیدونم… مهم نیست من گفتم چی می خوام ازتون من خیلی جاها سردرگمم هم فکری میخوام تا گوش شنوا… پس بیا از شکل بازجویی درش بیاریم من حدس بزنم تو فقط تایید کنی هوم؟ سرم را آهسته تکان دادم. تو رو دستگیر می کنن با اون همه جنس و بعدم میفتی زندان با سر اشاره کردم که، بله…گفتی هفده سالت بود؟ بله. پس کانونی هستی؟ نه؟ لب هایم شروع به لرزیدن کرد و مثل یک بچه بغض کردم بجای دانشگاه رفتم زندان. خوشحالم که الآن اینجایی، گفتی حکم اون همه مواد اعدام بوده…
لیوان را روی میز گذاشتم و آهی کشیدم چه فایده وقتی ثابت شد که من دیگه یه سابقه دار بودم من فقط تونستم آزاد بشم دیگه کسی به این فکر نمیکنه که من بی گناه بودم. خود شما چه دیدی می تونید داشته باشید؟ فرض کنید بشنوید من یه مدت حبس بودم. مشکلت رو فهمیدم دقیقاً کسی هستی که نیمه ی خالی لیوان رو میبینی. به فرصت دوباره ای که واسه زندگی بهت داده شده فکر هم نمیکنی. مادرت کمکت کرد؟ یا بازم تنهات گذاشت؟ بخاطر تلاشای مادرمه که آزاد شدم اون می دونست که تقصیر باباست. تمام مدت دنبال اثبات بود و آخر پدرم مجبور شد خودشو معرفی کنه. مادرم خیلی دوندگی کرد تا واسم یه وکیل خوب بگیره وگرنه ادعا و اعتراف بابا کافی نبود واسه تبرئه شدنم…
هوم… اولش که گفتی مامان تنهات میذاشت برداشت دیگه ای ازشون کردم. ببخشید! ولی تو چرا همراه مادرت که به قهر می رفت نمی رفتی؟ اصلا مگه مادرت کسی رو داشت که از خونه بذاره و بره؟ دعواهای اخیرشون سر همین موضوع بود خونه پدربزرگم بهش ارث رسیده بود. همینی الان توش زندگی می کنیم خرج وکیل رو هم از همون چیزایی که بهش رسیده بود می داد اما چیز زیادی نبود. اصلی ترینش همون خونه بود.