
دانلود رمان مخمصه باران pdf از کوثر شاهینی فر
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، انتقامی، هیجانی، معمایی
خلاصه رمان مخمصه باران
ارزان فروختم خودم را، عاشق مردی شدم که حتی اورا نمیشناختم در این منجلاب هوس و گناه دستو پا زدم قصد کشتن خود را داشتم که فهمیدم باردارم. فلاکت به اوج خودش رسید که من دخترکی مادر شده با شناسنامه سفید و بکر بزرگترین حقیقت دروغ زندگی ام را فهمیدم اطرافیانم که انها را خانواده می پنداشتم گرگانی در لباس سفید بره بودند که مرا در این لجن همراهی کرده …. تاوان خواهند داد تا ان قطره قطره خونی که از چشمانم بارید فرزندی که از وجودم گرفته شد من زنی که به قعر جهنم کشیده شده همه را با خود دفن خواهم کر
قسمتی از متن رمان مخمصه باران
ادامه نده آیهان آرنجش رو بیرون میکشه و مامان فرانک شاکی میگه: تویی؟ توی کثافت ؟ آیهان ابرو بالا می ندازه و میبینم که از عصبانیت سرخ میشه می دونم میخواد از خجالت مامان فرانک دربیاد و می خواد دهن باز کنه فرزین اما تند میگه: مامانشه آیهان مادرشه شاهین همینو میگه: آیهان داداش، نوه شه…! آیهان جا می خوره لپ هاش رو باد میکنه و میخواد خونسردیش برگرده! سکوت میکنه از داد و بیداد خبری نیست عوضش نگاهش رو منحرف میکنه سمت من…
منی که چشمام خیاله خشک شدن نداره و زار میزنم مامان فرانک جلو میره یقه ی آیهان رو میگیره یقه ی سوییشرتی که تنشه با گریه لب میزنه: کاره توی آشغاله ؟ توی عوضی ؟ دختره من من من تنها بزرگش کردم. به بازوم میکوبه. بازویی که کتفش هنوزم دردم میکنه، من اما جیکم در نمیاد نباید بیاد. فرزین تند جلو میاد هلش میده عقب چیکار میکنی بابا ؟ سحر حتی نگاش نمیکنه به منی که اشک هام صورتم رو خیسه خیس کرده زل میزنه: عينه مادرتی کثافته بی آبرو
اومدی درس بخونی….یا رو سیاهمون کنی؟ راحله دستاش رو جلوی دهنش گرفته شوکه س خییییلیه دوستی ساده بود حتی یه شب خونه نیومدن حتی رابطه داشتن اگه اینا بود، دردش کمتر دله آدم رو می سوزوند! اینکه تا بچه داشتن پیش بریم زیادیه دلم می خواد بترکه برای جنینه هنوز لخته ی خون مونده ای که همه عزا گرفتن برای بودنش و مادرش خواسته نفسش رو ببره بهراد. صبر داشته باش خانوم سحر اما کوره گره… سرخ شدن پوست صورتش رو میبینم نم اشکی که…