
دانلود رمان طغیان pdf از دلیار
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، انتقامی
خلاصه رمان طغیان
حامدِ ماجد! بزرگ ترین طلا فروشِ تهران! قد و بالای رعنا، هیکل زیبا، خوش چهره و خوش صدا…کسی که همهی دخترا براش سر و دست میشکنن! عاشقِ رفیقِ زنش میشه. کسی که برای انتقام اون رو عاشق خودش میکنه…. دِل میده به دِلش و….
قسمتی از متن رمان طغیان
چه عجب نگرانم شدی! هما چشم غره ای رفت و پا روی پا انداخت. دامن بلندش را پایین داد و جوابی نداد. میدانست که جواب دادن مساوی با تحمل کردن حامد بود و خب این آخرین چیزی بود که میخواست. حامد که سکوت همیشگی هما را دید، به سمت اتاقش رفت و در را بست. دست به سمت دکمه های پیراهنش نبرده بود که صدای پیامک آمد. گوشی اش را مقابل صورتش گرفت. لطفا بیا تلگرام. شماره آشنا بود. همانی بود که صاحبش را مثل یک تکه آشغال بیرون پرت کرده بود و حالا عذاب وجدان یقه اش را گرفته بود.
طبق گفته ی نازنین تلگرامش را باز کرد. خودش هم نمی دانست چرا به حرف دخترک درد سرساز بی حیا گوش میداد. نازنین فیلمی برایش فرستاده بود. با باز شدن فیلم حامد گوشی را روی تخت انداخت و لعنت بر شیطان فرستاد. صدای غمگین نازنین در اتاق پیچید که گوشی را برداشت، دوست نداشت هما چیزی بفهد. حاجی ببین کبودم کردی. این کار بدیه…نگاه کن پام رو… حامد کلافه موهایش را چنگ زد. نمیتوانست چشم از پای کبود شده ی نازنین بردارد. دوربین بالا آمد و روی صورت نازنین قفل شد.
جای انگشتات روی صورتم رد انداخته، میخوام تتوش کنم. انگشت های کشیده اش را روی صورتش کشید. حامد چشمهایش را محکم بست و گوشی را کنار گذاشت. لباس هایش را عوض کرد و بیرون رفت. هما در آشپزخانه می چرخید و آواز می خواند. حامد از پشت به زنش خیره شد. آهی کشید. از کی این زن برایش ممنوع شده بود؟ از همان زمانی که هما تب و تابش را از دست داد. درست در همان شبی که به حامد گفت برای راضی کردنش کافی نیست … تمام مردانگی اش را از بین برد.