
دانلود رمان شانس یا سرنوشت pdf از فاطمه_د
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، استاد_دانشجویی، درام، معمایی
خلاصه رمان شانس یا سرنوشت
دیاکو تهرانی موفق ترین طلا و جواهرساز ایرانی بعد از چند سال به ایران برمیگرده و نوید برادرش مجبورش میکنه توی یک مهمونی شرکت کنه اواسط مهمونی متوجه میشه نوید داره به دختری دست درازی میکنه. گیتی رو نجات میده و وقتی میره دانشگاه میبینه استاد دانشگاه همون دختریه که نجاتش داده و….
قسمتی از متن رمان شانس یا سرنوشت
خم شدم و رو بهش گفتم: آقا خوبین چیزیتون نشد؟ سرشو آورد بالا که نگاهم افتاد توی چشمای میشی رنگش. با کمک تخته سنگ ایستاد لباساشو تکون دادو گفت: خوبم شما خوبی طوریتون نشد؟ واقعاممنونم اگر کمکم نمیکردین پرت میشدم پایین. لبخندی زد و گفت:بیشتر مراقب باش به کوهنوردی نمیشه اعتماد کرد. سرمو زیرانداختم و گفتم: چشم ممنونم سرشو کج کرد وگفت: خواهش میکنم خانم…من نویدم. گیتی…گیتی! نفس عمیقی کشید و گفت:اسم زیبایی داری. با بشکنی که نوید جلوی صورتم زد به خودم اومدم. کجایی خوبی؟ببخشید حواسم پرت شد چیزی گفتی؟ میگم میخوام به خانوادم معرفیت کنم. سریع گفتم: چییی چرا؟
خندید و گفت: یعنی چی چرا من میخوامت گیتی نه واسه یکی دو روز متوجه ای؟ خون دویید توی صورتم و با مکث گفتم: اخه زود نیست؟ دستم که روی میز بود گرفت و گفت: گیتی میدونم توام منو دوست داری چرا وقتی جفتمون همو میخوایم باید منتظر بمونیم؟ نگاهی به دستش که دستمو محکم گرفته بود انداختم که دستشو کشید و گفت: معذرت میخوام قصد بدی نداشتم. سری تکون دادم و گفتم: میتونم فکر کنم؟ لبخندی زد و گفت: تا هر وقتی که بخوای. ممنونم من کم کم باید برم میرسونمت…اخه…
پرید وسط حرفمو گفت: اخه نداره تا سر کوچتون حداقل میرسونمت. چیزی نگفتم و نوید بعد از حساب کردن صورتحساب اومدیم بیرون سوار ماشین شدیم و تا نزدیک خونه حرفی بینمون رد و بدل نشد. بعد از گرفتن آدرس سر کوچه ترمز کرد و گفت: منتظر خبرت هستم. نگاهش کردم و سری تکون دادم. گیتی لطفا منطقی در موردش فکر کن. لبخند ریزی زدم و گفتم: فکر میکنم مراقب خودت باش خانوم. حتما توام همینطور واسه ناهارم ممنونم هم رسوندیم واقعازحمت کشیدی. اخمی کرد و گفت: برو دختر انقدر تشکر نکن وظیفم بوده. پس…فعلاً…از ماشین پیاده شدم درو بستم و رفتم داخل کوچه…