
دانلود رمان بانوی پاریسی ما pdf از دانیال معین الدین (مترجم: فریده اشرفی)
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی، درام
خلاصه رمان بانوی پاریسی ما
مزرعه خانوادگی “خان صاحب” در لاهور، آخرین بازمانده نظام فئودالی در حال زوال است. خدمتکاران وفادار، روستاییان نیازمند و فرزندان تحصیلکردهای که از شهر بازگشتهاند، هر کدام به شیوهای با تغییرات نوین دست و پنجه نرم میکنند. داستانی از وابستگیهای متقابل و تلاش برای حفظ هویت در آستانه تحولی بزرگ.
قسمتی از متن رمان بانوی پاریسی ما
و تقویم روی دیوار با تصویری از کعبه آن پارچه های سیاه که دور و برش با سنگ پوشیده شده جمعیتی که دور آن طواف میکردند چقدر عجیب بود تا به حال اصلاً به سقف این اتاق ها نگاه نکرده بود. سقفی آجری با میله های فلزی پنجره ای که برای عوض شدن هوا در قسمت جلوی دیوار قرار داشت.
ذهنش از این فکر به آن فکر میپرید وای با من ازدواج میکنه؟ اما میدانست که رفیق این کار را نمی کند. رفیق که متوجهی حال سلیمه شده ،بود :گفت بیا بریم بیرون بریم ،باغ یه کم گلها رو تماشا کن.
آنجا بود که رفیق از سلیمه خواست با او بماند و پیش از آن که سلیمه حرفی بزند به او گفت: «از عجیب و غریبی به سرت میزنه به خاطر چیزیه که توی سمبوسه ریختم.
سلیمه گفت: باشه فقط الان هوا خیلی گرمه خورشید به شدت می تابید. روی گل های رز را گرد و غبار گرفته بود زیر یک درخت انجیر هندی که گل و گیاهی سبز نشده بود، سلیمه کفش هایش را درآورد و خنکای خاک را زیر پایش حس کرد.
گفت: نزدیک من بمون سلیمه به این که ممکن است دیگران آنها را بعد از ناهار در اتاق رفیق دیده باشند فکر کرد رفیق نزدیک او ماند.
تمام بعد از ظهر با هم قدم زدند حتا در خود خانه نقاشی ها و مبلمان را تماشا کردند رفیق میخواست پیش راننده ها بنشیند اما سلیمه از او خواست که پیشش بماند. حسن هم آشپزخانه را روی سرش گذاشته بود زیادی سمبوسه خورده بود. او بی هیچ مراسمی وارد زندگی رفیق شد چند لحظه بعد به رفیق گفت: «نیم ساعت دیگه بر می گردم.» به اتاقش رفت روی صندلی شکسته ی گوشه ی اتاق نشست و به طاقچه ای که خرده ریزهایش را روی آن میگذاشت نگاه کرد سرمه دان و یک قوطی حلبی شکلات که کامیلا آن را دور انداخته بود.