
دانلود رمان آناشید pdf از nastaran_a_n
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی
خلاصه رمان آناشید
دختری که مجبور میشه به خاطر مسائلی،تو خونه یه نفر بمونه. با این که خانواده داره اما زندگی مجبورش میکنه برای امنیت جان خودش به اون خونه پناه ببره و توش کار کنه. به دلیل بدهکاری و فقر توی راهی قدم میذاره که خودشم نمی دونه تهش به کجا میرسه اما این دختر اونقدر قوی و مصممه که برای خوشبختی در آینده اش هر کاری می کنه. براش فرقی نداره چه مشکلی پیش بیاد چون همشو کنار میزنه و آمادگی همه چیزو داره اما می تونه وجود یه عشقو درک کنه؟ اسم این دختر آناشیدِ … آناشید یعنی دختر آتش و خورشید
قسمتی از متن رمان آناشید
دادا لطف کن ازین به بعد پسرای همسایه اومدن دمه خونتون به باد کتک نگیرشون این پسر مهتاب خانم…یهو مهراد جدی و محکم خودشو کنار کشید و تو صورت ملیح و خنده رویه کیارش نگاه کرد : حقش بود. کیارش خندید و دست روی شونه اش زد: باشه مهراد، اعصاب خودتو خورد نکن. اینو گفت و روشو طرف من چرخوند. سرشو خم کرد و زیر لب گفت: خداحافظ و رفت. مهراد نشست و لیوان شربت رو از رو میز برداشت و سرکشید. گفتم: کی میریم؟ دو روز دیگه هر دو سکوت کرده بودیم. بیش از حد کنجکاو بودم که بدونم جریان چیه، اما اگه جوابمو نمیداد و ضایعم میکرد چی؟
به خودم جرئت دادم و بعد از صاف کردن گلوم گفتم: میتونم بپرسم جریان پسر مهتاب خانم چی بود که وقتی اومد باهاش دعوا کردی؟ لیوانش رو گذاشت روی میز و به جایی تو آسمون نگاه کرد: نه لبمو محکم گاز گرفتم. ای کوفتو ” نه ” می دونستم ضایعم می کنه. پس چرا پرسیدی؟ شاید مرض دارم…اه وجدان توام گیر دادیا.. می تونی دوستاتو بیاری یه لحظه نگاهش کردم. هنوزم به اون دور نگاه میکرد. منم چشم ازش گرفتم و به داخل خونه زل زدم. همون طور جوابشو سر بالا دادم: می دونم
نفسشو پرصدا بیرون داد: تنها بمونی بهت خوش نمی گذره.. دعوتشون کن. به پرستو خانم میگی یا خودم دعوتش کنم؟ چرا به آوردن دوستام یا خوش گذشتن بهمون اینقدر اهمیت میداد؟ یعنی اینقدر مهم بود؟ گفتم: دوسته منه پس به من مربوطه ابروهاش پریدن بالا: می تونم بپرسم منظورت الان چی بود؟ مثل پر رو ها تو چشماش زل زدم: نه و بلند شدم و به طرف خونه رفتم. دو روز مثل برق و باد گذشت. فقط درس خوندم. مهراد سرش به کارش گرم بود.