
دانلود رمان بعد از برخورد ما pdf از آنا تاد
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، بزرگسال، درام، خارجی
خلاصه رمان بعد از برخورد ما
بزرگراه، برف، و من… سی دقیقه ی بیوه زنی تا خوابگاه. دیوارها، چهره ها، همه در جای خود ایستاده بودند؛ گویی غیبت کوتاهم حتی گردی روی میزها را هم جابجا نکرده. اما قلبم فریاد میزد: سالهاست که برگشتی! و آنجا بود که او را دیدم… دختری با موهای بلوند و نگاهی که…
قسمتی از متن رمان بعد از برخورد ما
موهای قهوه ایش تراشیده شده بود و لبخند خیلی قشنگی داشت و منتظرم بود. اون هری نیست ولی هیچکس دیگه ای هم هری نیست. انقد به هری فکر نکن. اینو به خودم گفتم وقتی اون پسر دستشو گذاشت رو دستام... تو خیلی خوشگلی… اینو توی گوشم گفت و فاصله ی بینمون رو کم کرد. پشتم به اون بود و نمیخواستم بهش نزدیک بشم… مطمئن نیستم این الان تبدیل به چی میشه و یا این کار درستیه؟ ولی اون منو به خودش بیشتر نزدیک کرد. فکر کنم درست فکر کردم. وقتی آهنگ تموم شد اون منو برگردوند و رو به روش وایسادم…یه آهنگ دیگه؟ اونو با یه لبخند ازم پرسید و رو پیشونیش یکم عرق بود. من سرمو تکون دادم و لبخندش بزرگتر شد…
بیس اهنگ بعدی آروم بود و این باعث شده بود پاهامو آروم تکون بدم. تو چشام نگاه کرد؛ قلبم داشت داد میزد که هلش بدم عقب و نمیتونست این نا آشناشو تحمل کنه. ولی مغزم یه چیز کاملا متفاوت رو میگفت. هری رو فراموش کن. چشامو بستم و منم سرمو تکون دادم باهاش. اون پسر غریبه یک چیزی گفت…چی؟ من صداشو شنیدم ولی امیدوارم اشتباه کرده باشم… خونه ی من. بیا بریم اونجا…اوه..فکر نکنم این فکر خوبی باشه… اوووه..خیلیم فکر خوبیه. اون خندید ولی من ازش دلخور شدم… چی باعث شده تو فکر کنی من باهات میام خونت؟ من حتی تورو نمیشناسم…
داد زدم از بین آهنگ که پخش میشد و نورای رنگی که به صورتش میخورد باعث شده بود صورتش عجیب بشه و بیشتر حالت تهدید بگیره…چون تو همین 30 ثانیه پیش بهم نزدیک بودی…یه جوری گفت انگار چیز تابلوییه… قبل از اینکه دوباره سرش داد بزنم و یا با زانو به اونجاش لگد بزنم. تصمیم گرفتمم خوب فکر کنم. اون راست میگه. من چه مرگم شده؟ من الان تو این جشن با یه غریبه هستم؛ این من نیستم. من با کیم بودم و خیلی بهم خوش گذشت ولی یه غریبه دیگه خیلی زیادیه برام…من متاسفم ولی نه …اینو گفتم و از پیش اون پسر رفتم. وقتی برگشتم پیش بقیه انگار تروور نزدیک بود رو مبل خوابش ببره. نتونستم خودمو کنترل کنم و لبخند زدم بخاطر اینکه خیلی…