
دانلود رمان مغلوب شیطان pdf از فاطمه علوی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، انتقامی، پلیسی
خلاصه رمان مغلوب شیطان
کارن مارشال، خلافکاری بیرحم و شیطانی، دستگیر و به زندان فرستاده میشود. در آنجا کسی نمیتواند از او اعتراف بگیرد و بسیاری فکر میکنند او دچار اختلالات روانی است. برای همین، رستا، یک روانشناس جوان، به پیشنهاد پدر پلیسش وارد ماجرا میشود …
قسمتی از متن رمان مغلوب شیطان
با چشم دنبال محیا گشتم اما خبری ازش نبود. نکبت معلوم نیست کدوم قبرستونی رفته، باز هم به گشتن ادامه دادم اما پیداش نکردم. مثل اینکه اصلا در سالن حضور نداشت. خواستم تا از سالن خارج بشم و بیرون رو دنبالش بگردم اما چشمم به راهرو ای افتاد که ظاهرا به طبقهی بالا وصل میشد. موشکافانه به سمت راهرو قدم برداشتم و از پلهها بالا رفتم. وارد طبقه دوم که شدم نظرم جلب ده اتاق شد که دره همشون بسته بود. آروم جلو و جلوتر رفتم تا اینکه روزنهای از نور رو دیدم. اون روزنه از آخرین اتاق بود. به طرف اتاق رفتم و نامحسوس پشتش ایستادم. صدای مکالمه دو مرد که به انگلیسی هم حرف میزدند به خوبی از پشت در شنیده میشد.
چون انگلیسیم فول بود میتونستم تک تک جملاتاشون رو ترجمه کنم. خوب که دقت کردم فهمیدم یکی از صداها متعلق به نیک اما دومی هم چنان برام گنگ بود. مضطربانه لای در رو کمی باز تر کردم تا شخص دوم رو ببینم و فضای داخل رو بررسی کنم. میدونستم اگه متوجه من بشن بیچارم ولی خب کنجکاوی مانع از این میشد که درست فکر کنم. نگاهی به داخل انداختم و اولین چیزی که نظرم رو به خودش جلب کرد نیک بود کناره پنجرهی اتاق ایستاده بود و سیگار میکشید. چشم چرخوندم و با دیدن فرد دوم رسما وا رفتم. خدای من کارن اینجا چیکار میکنه؟؟؟ اخه چه طور ممکنه!!! محو تماشای کارن بودم که صدای گیرای نیک من رو از بهت خارج کرد.
-نباید میومدی اینجا… تو تحت تعقیبی ممکنه کسی ببینتت. کارن خونسرد از روی صندلی چوبی کناره تخت بلند شد و به طرف نیک قدم برداشت. با اون کت و شلوار شیک و مارک با اون موهای صاف و ژل زده با اون ساعت استیل و گرون قیمت اصلا شبیه به یک دیوونه به نظر نمیرسید. میشد گفت ظاهرش به شدت آراسته بود. مقابل نیک از حرکت ایستاد و خیلی ریلکس زمزمه کرد: نگران نباش… کسی متوجه من نمیشه. نیک غرید: دفعه قبل هم همین رو گفتی ولی گند زدی کارن… بهت هشدار دادم که لب مرز مراقب باش احتیاط کن اونجا پلیس و جاسوس زیاده… ولی تو گوش ندادی و نتیجش شد به باد رفتن اون همه جنس و البته گیر افتادنت …