
دانلود رمان کاکادو (جلد اول) pdf از مهدیه سادات ابطحی ایوری
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، معمایی، جنایی
خلاصه رمان کاکادو
مانا در دل یک بازی مرموز و پرکشش، با آندریاس پیپر، مردی شکّاک و بیاعتقاد به خدا، روبرو میشود. با وجود تفاوتهای عمیق فکری، جرقههای عاطفی بین آنها زده میشود. اما در میانهی این رابطهی ناپایدار، مانا با خطر مرگباری مواجه میشود: یک قاتل حرفهای که هیچ ربطی به بازی «قدرت ذهن» ندارد، ولی سرنوشت او را برای همیشه تغییر میدهد …
قسمتی از متن رمان کاکادو
رامون مردی با اندامی متناسب که روی صندلی زوار در رفتهای لم داده بود و سیگار میکشید خطاب به دوستانش که دور میزی فلزی نشسته بودند با صدایی خشدار گفت: کریس بیشتر از حقش از ما گرفته اگه همین طور پیش بره باید نوکریش رو بکنیم. رینکون که درست نقطه مقابل هیکل رامون بود در حالی که دو دستش به روی شکم برآمدهاش در هم قفل شده بودند گفت: حق با رامونه تمام سرگرمی اون غارتگر در هفتهی پیش ترسوندن افراد من بود اون داره از قدرتش سوء استفاده میکنه تا افرادمون رو به سمت خودش بکشونه حتی به اجبار. پچ پچ آرامی میان پنج نمایندهی دور میز شکل گرفت که با صدایی محکم خشدار و خشن سکوت بر فضا حکم فرما شد.
-اوه رینکون بیچاره! اون یک سرگرمی نبود. مردمکهای مبهوت و وحشت زده به سوی درب خانهی متروکه کشیده شد. کریس دست به سینه به چهارچوب درب تکیه نهاده بود و لبخندی شرور داشت دستی به گردنبند مهرهای مشکینش کشید و تکیهاش را برداشت. مقابل دیدگان منتظر و مسکوت افراد حاضر، سر پایین انداخت و آرام آرام جلو آمد این آرامش برای نمایندهها قطعا یک حملهی روانی محسوب میشد. رامون آب دهانش را با ترس قورت داد و آرام از پشت میز برخاست از ترس انگشتانش سر شده بودند؛ به همین خاطر هم سیگار از لای دو انگشتش به روی میز افتاد انگار نه انگار که چندی پیش در غیاب کریس با شجاعت حرف میزد. کریس با همان لبخند شرور و نگاه آرام،
به یکی از نمایندهها نزدیک شد و دست به روی شانهاش گذاشت که نمایندهی پیر، نفس در سینهاش حبس شد و عرق روی پیشانیاش نشست. کریس سرش را بالا گرفت و خیره به چشمهای خمار رامون، با لحنی دستوری گفت: بشین! رامون که نمیتوانست در برابر خشونتهای رفتاری و گفتاری کریس مقاومت کند، بار دیگر آب دهانش را قور داد و آرام نشست. رینکون که به نسبت بقیه شجاعتر بود با وجود هراسی که در دل داشت صدا بلند کرد: اینجا چی میخوای؟! کریس سر را به سمت رینکون چرخاند. ابروهایش را بالا داد و دست از روی شانهی پیرمرد وحشت زده برداشت. دو دستش را از پشت درهم توقف کرد و قدم قدم به رینکون نزدیک شد. در همان حال پاسخ داد: تسویه حساب! …