
دانلود رمان پوتوس (جلد دوم) pdf از مهدیه سادات ابطحی ایوری
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: جنایی، عاشقانه
خلاصه رمان پوتوس
کریس دست و پا میزند تا مانا را از این ماجرا کنار بکشد، اما او نمیپذیرد. سائوپائولو، با تمام زیباییهایش، حالا شاهد دختری ایرانی است که میخواهد انتقام مرگ آندریاس را بگیرد. اما مانا نمیداند با ورود به این بازی خطرناک، چه بلایی سر خودش میآورد. آیا زنده میماند؟ آیا روزی میفهمد که همان کسی که به او اعتماد کرده، قاتل مورد نظرش است؟ و آن روز، چه خواهد شد؟ …
قسمتی از متن رمان پوتوس
در میان سر و صداهای معمول پرندهها سیستم تهویهی هوا و کنترل رطوبت را چک کرد و روی زمین سرامیک سفید اتاق قدم برداشت. از میان گیاهانی که دور تا دور اتاق را پر کرده بودند گذشت و پای گلدان پوتوس زانو زد. با دست کمی خاکش را جا به جا کرد و بعد کلید کوچکی را از آن بیرون کشید. نگاهش را به گیاه پوتوس داد لبخندی زد و با پشت انگشت اشارهاش نوازشش کرد خشنود از حضورش در طبیعت کوچکی که ساخته بود لبخندش را عمق داد و با نگاهی به کل فضای اتاق شیشهای که پرندههای گوناگون و بعضاً کمیاب در میان گل و گیاهان مختلف پرسه میزدند، به طرف انتهای اتاق رفت. دکمههای پالتوی خود را گشود و کنار قفسهی فلزی ایستاد.
آن را به کمک چرخهایش با تمام جعبهها و وسایل باغبانیاش هل داد و دو متر به جلو راند نفسش را فوت کرد و به درب مربعی کوچکی که در ابتدا زیر قفسه پنهان گشته بود نگریست. خاک دستهایش را تکاند و روی کفشهایش نشست. درب را با کشیدن میلهی استیل آن باز کرد که گرد و خاک آن باعث سرفههایش شد. با تکان دست گرد و خاک جلوی رویش را کنار زد و به کمک آن کلید کوچک صندوقچهی زنگ زدهی فلزی را گشود. نگاهش نوارهای ویدئویی را کاوید همهی آن اسامی با او حرف میزدند. گویی که در ذهنش فریاد میکشیدند و دشنامش میدادند با این حال واکنش خاصی نشان نداد و دست در جیب داخلی پالتویش فرو کرد.
نوار جدید را از جیبش بیرون کشید و نگاهی به آن انداخت کمی در ذهنش با خود یکه به دو کرد و در نهایت آن را کنار بقیهی نوارها قرار داد. حالا نام آندریاس پیپر هم به لیست قتلهایش اضافه شده بود. قفسه را که به سر جایش باز گرداند خاک پالتویش را تکاند طوطی سفید کاکل داری روی شانهاش نشست و سر و صدا کرد که توجه کریس به سمت او جلب شد. با دیدن آن کاکادوی شیرین لبخند دندان نمایی زد و همزمان با بالا انداختن ابروهایش او را به نشستن به روی انگشت اشارهاش دعوت کرد. نرم و ملایم گفت: اوه این جا رو ببین کاکادوی بازیگوش من در نبود من چیکار کردی؟ طوطی سر و صدایی کرد که در پی آن سینه سرخ هم آوازی سر داد …