
دانلود رمان حاج آقا pdf از شادی قربانی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، انتقامی، بزرگسال، ممنوعه
خلاصه رمان حاج آقا
این رمان داستان دختری به نام تینا را روایت میکند که آرزوی سفر به آمریکا را در سر میپروراند. اما پدرش شرطی سخت برای او تعیین میکند: تنها در صورتی این سفر محقق خواهد شد که تینا تمامی دروس دانشگاهی خود را با موفقیت بگذراند. در این میان، یکی از اساتید دانشگاه به نام امیرعلی به دلایلی نامعلوم با او دشمنی میورزد و مسیر رسیدن به آرزویش را دشوارتر میسازد …
قسمتی از متن رمان حاج آقا
“امیر علی” کش قوسی به بدنم دادم برگشتم سمته تینا، با دیدنه جایه خاليش عين جن زدهها رو تخت نشستم. -تينا، تینا کجایی؟ از ترس اینکه گیر زرین تاج افتاده باشه بدون مرتب کردن وضع و اوضاعم از کلبه زدم بیرون شروع کردم به صدا زدنش اما دریغ از یه صدا كم مونده بود پس بیوفتم. از تصور زرین تاج رعشه افتاد تو تنم. خم شدم رو زانوهام و نفس عمیق کشیدم. دخترهی خنگ کجا گذاشته رفته، خدا خودت کمک کن. شروع کردم به دویدن تو جنگل، انقد دویده بودم نفسم بالا نمیومد، انقدم ک داد زده بودم دیگه حنجرم یاری نمیداد گلوم میسوخت و صدام گرفته بود. لعنت بمن چرا دیشب یادم رفت دره کلبه رو قفل کردم.
اون الان با این حال و روزش کجاست؟ با شنیدن پارس سگ با دقت به اطراف نگاه کردم، سعی کردم تمرکز کنم و ببینم بیشتر از کجا میاد، بشکنی زدم و رفتم سمته راست. با دیدنه دختری که وارونه از درخت اویزون شده محکم زدم تو سرم و رفتم سمتش، تینا پاش رفته بود تو تله و از درخت اویزون شده بود. با سنگ به اون سگا زدم و رفتم سمته درخت، طنابو اروم اروم آزاد کردم تینا رو اوردم پایین، از حال رفت. رنگ و روش زرد و پریده، محکم کوبیدم تو صورتش که به هوش بیاد ولی فایدهای نداشت. بغلش کردم و شروع کردم به دویدن سمته بهداری، نیم ساعتی طول کشید تا رسیدیم به بهداری. زنه تا مارو دید با عجله اومد سمتم و کمک کرد تا تینا رو بزاریم رو تخت.
رو صندلی نشستم و مشغول تماشا کردنش شدم. با فرورفتن سرم تو دستش صورتش از درد جمع شد و ناله ریزی کرد. کم کم چشماشو باز کرد. -امير على. جانه امیر علی. دوباره زد زیره گریه. پف، خدايا. -خا حرف بزن چرا زرت و زرت میزنی زیره گریه عزیزه من، جانم چیه؟ -من … من نمیدونم چجوری یهو سر اونجا در آوردم امیر علی، خیلی ترسیدم، خیلی… خوب شد که پیدام کردی، من واقعا مديونتم امیر علی تو برام قده دنیا ارزش داری، الآن تنها دارابی من تویی امیر علی، تو. لبخندی بهش زدم و سرشو بوسیدم این دختر الآن تمام دنیایه من بود. -قربونت برم من دیگه گریه نکن عزیزه دلم الان که به خیر گذشت ولی دیگه بدون هماهنگی نرو بیرون. چشماشو اطمینان بخش گذاشت رو هم …