
دانلود رمان پفک نمکی استاد pdf از فاطمه مهراد
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی، انتقامی
خلاصه رمان پفک نمکی استاد
من حامیام… انسانی زخمخورده که عهد کردم جهان را از هر آنچه ظالمانه است، پاک کنم. غافل از اینکه مسیر تقدیر، دختری را پیش پایم می اندازد که تمام باورهایم را به چالش میکشد. دختری رنجکشیده که نیاز به مهر داشت… و من در این راه، حتی از خودم هم گذشتم.
قسمتی از متن رمان پفک نمکی استاد
صدف…بلند میشم و رو به استاد میگم: روز خوش و نگاه پر از تعجبش رو ترک میکنم. طبیعی بود تعجب کنه، پسری همسن و سال من چجوری پسرم میشد؟ ولی خوب مهم نبود مانی عین پسر خودم بود. مانی دستمو تو دستش میگیره. چیشده مانتوت؟ پشت تلفن که عین شیر گرسنه منو خوردی…خندم میگیره. صد دفعه گفتم صداتو واس من بلند نکن، بدم میاد. خیر سرت مامانتم، با شیطنت میگه: جوون چه مامان جوونی تو سه سالگیت منو زاییدی؟ با حرص و خنده زدم پس کلش…مانییی…با عشق و محبت دستش دورم میپیچه…جون مانی؟
از این همه مهربونیش لبخند پر رنگی زدم. دوست دارم مانی. تو پسر منی مگه نه؟ هیچوقت تنهام نمیزاری؟ دستم رو بو…سی …د. مطمئن باش هیچوقت تنهات نمیزارم. تو گذشته نتونستم مراقب مامانم باشم و از دستش دادم ولی تورو هرگز از دست نمیدم. لبخند پر رنگی زدم و مانی با حسرت نگاهم کرد. اخلاقات خیلی شبیه مامانمه! فقط تو اخلاقت تند تره نسبت به مامانم. مامانم مظلوم بود مثل تو که میترسی و مظلومیتت دل سنگم آب میکنه. لبخند کمرنگی زدم و مانی ادامه داد. اما جلوی این آشغالا مظلوم نباش…
وحشی باش بزن دهنشون سرویس کن من عین کوه پشتمم. با خنده روی نوک پا وایستادم و گونش رو محکم بو …سی …دم و نانی با خنده درو برام باز کرد تا سوار شم. با خنده جونی گفتم و سوار شدم. لحظه ی آخر نگاهم به استاد فاخر افتاد که داشت از دور نگامون میکرد. چقدر امروز من جلوی این بشر ابروم رفته بود! حس خوبی نداشتم از اینکه اونجور جلوش ترسیده بودم و چرت و پرت میگفتم. اگه ازم نقطه ضعف میگرفت چی؟! به چی فکر میکنی صدفی؟ با شنیدن صدای مانی نگاهی بهش انداختم. اگه میفهمید امروز حالم بد شده و اینطوری ترسم رو به یه جنس مذکر نشون داده بودم، حسابی ازم عاصی میشد.