






دانلود رمان نه گذشته نه آینده pdf از آریان و ایران
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: رازآلود، جنگی، غمگین، جدایی نژادی، رستاخیزی، سیاهی
خلاصه رمان نه گذشته نه آینده
سیارهٔ ما به نقطه اوج بحران خود نزدیک شده و علائم آن غیر قابل انکار است. گویی همه چیز در حال فروپاشی است. در این صحنه، دو دسته از آدم ها قابل مشاهده هستند: عده ای در تعقیب منشاء شر که برخی آن را اهریمن می نامند هستند و عده دیگری، با وجود این شرایط آشوب زده، تنها به منافع شخصی خود فکر می کنند. اما سؤال کلیدی اینجاست: آیا این واقعاً پایان کار است؟ هیچکس با قطعیت نمی داند.
قسمتی از متن رمان نه گذشته نه آینده
ایرادی ندارد من در پلکان ورودی خودرو بنشینم چون به اندازه ای ناخوش هستم و شاید بالا بیاورم؛ که راننده میگوید : دشواری ندارد بنشین تنها باید این کیسه را هم بگیری اگر بالا آوردی در آن بالا بیاور… سپس به زن باردار می گوید: اکنون یک جا خالی است؛ می توانی اکنون آنجا بنشینی و زن باردار بلند می شود و آنجا می نشیند به زن می نگرد و می فهمد او وضعیت خوبی ندارد؛ پیداست که او روزهای سختی را می گذراند از چشمان و دهانش و پوستش برای من روشن است اکنون که او باردار است چه می کشد از روزگار…او باید به چه کسی گلایه کند این زمینه بدبختی را ؟ او مادری به مانند پروانه است که بردباری میکند سختی نگهداری نوزاد را. سرمای زمستان را است زبان مادری برای دادخواهی او به کیسه در دستانش نگاه می کند. سرنگونی پرشتاب خودش را میبیند که با تندی فراوان؛ سرنگون میشود.
اندکی پس از آن سرش را بالا می آورد همه را در زمینه سرنگونی می بیند با این ناهمگونی که سرشان را بالا نمی گیرند که چرا دیگران نیز سرنگونی دارند؟ درک آنها چیست از یک دیگر ؟ آنها چشم به راه چیزی دیگری نیستند آن ها در زمان سرنگونی هنوز فرود را پیگیری می کنند و در اندیشه خود هستند و چشمان خود را می بندند تا درون سیاهی مردی فرو رفته بشوند بی آنکه در دنیای راستین دست یک دیگر را بگیرند. شاید هنوز کسی در این جایگاه کنونی ما در ژرفای سیاهی فرو نرفته باشد و بتواند آن ها را یاری کند. جهان سرنگون شده ها؛ سیاهی؛ بود و نبود زیبری به من نشان می دهد آسوده از مردمان؛ چون هرجا مردم نباشند حتی اگر سیاهی باشد می تواند نابودی؛ آباد شود و زیبایی را درون خودش بسازد.
مردم حتی اگر بهشت هم به آن ها بدهید بازهم اینک باید سرنگونی پر شتاب آن ها و برخورد سر آن ها؛ با سنگ را ببینید. فرود آمده هایی که دور خود یک گردی می کشند و پیوسته درون اندوه و دلگیری های روزمره خود؛ فرو می روند و هر روز از کوه اندوه خود بالا و پایین میروند؛ انگار چیز تازه ای در گذشته ی اندوهناک خود پیدا کرده اند و با هر بار بالا و پایین رفتن از آن؛ دیگران را از درون آن گردی داوری می کنند که گویی تنها خودشان درد و اندوه دارند و دیگری در زندگی خود سراسر خوشی را داراست. و تنها سرشان پایین است چرایی آن؛ این است که آن ها نمی خواهند زندگی زیبای خود را برای آزادی دیگران تباه کنند…بی گمان شگفتی ندارد که از زمان زاد روز مردم تا زمان…