
دانلود رمان بر دل نشسته pdf از م_ابهام
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان بر دل نشسته
نفس، دختر زیبایی که بخاطر ترسِ از دست دادن و جدایی، از عشق و دلبسته شدن میترسه و مهراد، مهندس جذاب و مغروری که اعتقادی به عاشق شدن نداره.. ولی با دیدن هم دچار یک عشق بزرگ و اساطیری میشن که تو این زمونه نظیرش دیده نمیشه…رمان بر دل نشسته یک عاشقانه ی لطیف و زیباست…
قسمتی از متن رمان بر دل نشسته
مامن نداشت.. خونه ای که بعد از مسیح و مامان تبدیل شده بود به یه سقف و چهار تا دیوار برای من و بابا که با خاطرات اونا توش زندگی میکردیم..رسیدم دم در آهنی بزرگ خونمون که بعد از ۲۵ سال زندگی به چشم من عادی میومد، ولی همیشه از بقیه شنیده بودم که باشکوهه.. درو که باز کردم پینو دوید و اومد با اون هیکل گنده ش دراز کشید جلوی پاهام، دست کشیدم به سر و گوشش…پینو یادگار مسیحم بود و خیلی عزیز بود برام، دنبالم اومد و وقتی داخل عمارت شدم اونم رفت دراز کشید کنار استخر، استخری که بعد از مسیح هیچوقت دیگه پر نشد..
نگاهی انداختم به خونمون.. فکر کردم که چقدر بی فایده بزرگه.. خونه تریبلکسی که سالن طبقه اول خیلی بزرگ بود و برای مهمونیا استفاده میشد، بماند که بعد از مسیح مهمونی دیگه معنا نداشت..بازم نذاشتم فکرش بیاد تو سرم و نگاهمو گردوندم اطراف سالن، بزرگیش انگار دهن کجی میکرد به تنهایی من و بابا.. ولی جای دیگه ای هم نمیشد بریم، اینجا به دنیا اومده بودم و خونه پدری بابام بود و مهمتر از همه خاطرات مامان و مسیح اینجا بود.
آشپزخونه بزرگ یه گوشه خونه بود، وسط سالن پله های مرمر نرده طلایی، و دو تا اتاق بزرگ که یکیش بالاستفاده و حکم انباری داشت و یکیش کتابخونه بود.. اتاق ها طبقه دوم بودن و طبقه سوم مثل سوییت مخصوص مسیح و اتاق موزیکش و آتلیه نقاشی من و سالن ورزش بود که با آسانسور میرفتیم به اون طبقه…اتاق مسیح همونطور دست نخورده مونده بود و شیرین مرتب تمیزش میکرد، اجازه نمیدادم گرد و خاک بشینه روی وسایل برادرم..برادری که عشقم بود، پشتم بود، برادری که نفسم بود و نفسش بودم، ولی رفت…