
دانلود رمان افرای ابلق pdf از بنفشه و آرام
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی، روانشناسی، مافیایی، رئال
خلاصه رمان افرای ابلق
مرد، وکیلی موفق اما منزوی بود، با تمایلاتی عجیب. من، دختری طرد شده با زخم های مادرزادی. وقتی با هم آشنا شدیم، وارد حلقه ای از آدم های متفاوت شدیم؛ هر کدام با دردها و عشق های خاص خودشان. این شد داستان زندگی من: سقوط، عشقِ غیر منتظره، و تولدی دوباره…
قسمتی از متن رمان افرای ابلق
دیگه نمیام…این آخرین روزم اینجاست، من نباید منشی بشم. من باید جایی کار کنم که با کسی رو در رو نشم. با بغض شروع کردن به تایپ کردن اما هرچی که می گذشت من مطمئن تر می شدم. من باید از اینجا برم. صورت جلسه تمام شده بود و برای آقای تاجیک و آقای مقدسی ارسال کردم. بلند شدم و میخواستم فردا بیام استفا بدم. اما حس کردم در توانم نیست که دوباره بیام اینجا… یک برگه برداشتم و شروع به نوشتن کردم.
به نام خدا…اینجانب افرا یوسفی به دلیل مشکلات شخصی، امکان ادامه فعالیت در شرکت شما را ندارم. خواهشمندم برای تسویه حساب با...در اتاق کنفرانس باز شد و من سریع سر بلند کردم…نمی خواستم با هیچ کدوم رو به رو بشم. برگه رو ول کردم و پا تند کردم سمت پله ها…با عجله پایین رفتم. اما از ساختمون شرکت بیرون نرفته بودم که متوجه شدم کیفمو تو شرکت جا گذاشتم. لعنتی باید بر می گشتم بالا…برگشتم داخل و آقای اصغری گفت: چی شد پس؟ برگشتی؟
کنار کابین نگهبان ایستادم تا حداقل صبر کنم مهمون ها برن بیرون بعد برگردم بالا، گفتم کیفم جا موند. خندید و گفت: عاشقی دختر! آدم کیف که نباید جا بذاره…ناراحت گفتم آخه دیر شد دیدم ممکنه به مترو نرسم. عجله کردم کیفم جا موند. با ناراحتی به ساعت نگاه کرد و گفت: نمیرسی که مترو شما آخرش الانه، پرواز کنی هم نمی رسی بهش. اروم گفتم عیبی نداره تاکسی می گیرم. نفر اول از کنارمون رد شد، خودش بود آقای تاجیک! آقای اصغری آرام گفت: بیا خودم برات بگیرم. خطرناکه هر ماشینی سوار شی…