
دانلود رمان میراث pdf از نگار رازقندی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، انتقامی، ازدواج اجباری، بزرگسال
خلاصه رمان میراث
میراث خانوادگی برای ماهور بهایی سنگین داشت؛ ازدواج با حامی، برادر شوهر مرحومش. اما این اتحاد اجباری، همچون کلیدی بود که گنجینه ای از اسرار طولانی مدفون را گشود. در این رابطه پیچیده، عشقی متولد شد که مرزهای سنت و میل شخصی را به چالش کشید. آیا ماهور و حامی می توانستند زیر بار این میراث سنگین، هویت واقعی خود را پیدا کنند؟
قسمتی از متن رمان میراث
لوس بازی در نیار، بخور برات خوبه! پسرم چه گناهی کرده مامانش نازک نارنجیه از هر غذایی یه ایراده می گیره؟ از اینکه به پسر من میم مالکیت داد، خوشحال شدم و لبخندی زدم. من واقعا از ماهی خوشم نمی اومد اما ناچار چند تکه خوردم و وقتی مطمعن شدم طعمش انقدر ها هم بد نیست، با اشتها ادامه دادم. نگاه سنگین حامی رو روی خودن حس کردم و در نهایت اخرین قاشق رو تو ی دهنم فرو بردم که حامی بلند شد. خداروشکر که ماهی دوست نداشتی! از حرفم پشیمون بودم و برای همین یه جوری جمع کردم. بالاخره ادم سلیقه هاش تغییر می کنه! سری تاسف بار تکون داد و مسواکش رو از توی چمدون برداشت. وای که چقدر این ادم روی تمام اعضا بدنش حساس بود.
من هم بعد از خوردن غذا به عادت این چند وقت زندگی با حامی، مسواکم رو برداشتم و حسابی دندون هام رو برق انداختم. اشکالی نداشت که الان حامی اون وعده ا ی که توی ماشین بهم داده بود رو عملی کنه؟ خودش که بی میل نبود اما من هنوز وحشت داشتم. وحشت این که دوباره اتفاقی مثل هیراد برام بیوفته. من خوابم میاد، یکم استراحت کنیم بعد می برمت بیرون. من هم خودم یکم خوابم می اومد و برای همین کنارش روی تخت خزیدم. لباستو عوض می کردی قبل خواب! یکم نزدیک شدم و با صدای ارومی که فقط خودم و خودش می شنیدیم گفتم: مگه لباسم چشه؟ مناسب خواب راحت.
با چشم اشاره ای به پاهام و لباسم که تا کمر بالا رفته بود کرد. وای که با دیده شدن لباسم حسابی بدن نما شده بود و زود روی خودم پتو کشیدم. خب اشکالش چیه؟ نیس حالا شما مرد ها بدتون میاد! پتو رو باهام شریک شد و برق اتاقو خاموش کرد. من که بدم نمیاد اما دوست ندارم جلوی روم اینجوری باشه و نتونم بهش دست بزنم. از این که ادم همچین هم بی میل نبود لبخندی توی تاریکی زدم که به گمونم متوجه شد. فراموشش کن بخواب! نمی خوام وارد دنیای ناشناخته ای بشی که با روحیاتت سازگاری نداره. از حرفش متعجب شدم و یکم بیشتر بهش نزدیک شدم. کجای دنیا ارتباط با شوهر جز کار های ناشناخته محسوب می شه؟