
دانلود رمان دالاهو pdf از نگار رازقندی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی، براساس واقعیت
خلاصه رمان دالاهو
یاسر مردی از تبار کورد که بعد از مرگ صمیمی ترین دوستش طاهر، مسئولیت خانوادهش رو بر عهده میگیره؛ آفاق بیوهی طاهر رو به عقد خودش در میاره. اما جنجال از جایی شروع میشه که آهو دختر طاهر دست و دلش رو می لرزونه و از مرد جدی که یک ایل ازش حساب می برند، به عاشق و دلباخته دختر خونده خودش تبدیل میشه و … جنجال عشقی ممنوعه بین مرد میانسال و دختر آفتاب و مهتاب ندیده کورد…
قسمتی از متن رمان دالاهو
چرا ندیدی؟ تقریبا یه لقمه هلو بپر تو گلو بودم جلوت… میتونستی هر کاری باهام بکنی! دستش رو از دستم بیرون کشید. چون من خودم زن دارم، کیو دیدی دختر خودش رو دید بزنه؟ این مدل جواب دادنش باعث میشد من بیشتر کفری بشم. اصلاً دوست داشتم معذرت خواهیم رو هم پس بگیرم ولی دیگه کار از کار گذشته بود. دلم خواست جواب دندون شکنی بدم تا برای چند دقیقه هم که شده بود، دلم خنک بشه. هر گلی یه بویی داره، اما اگر تو خودت فرصت بوییدن منو رد کردی مطمئن باش که لایقش نبودی. پوزخندی زدم و خواستم از کنارش رد بشم که مچ دستم رو گرفت.
گوش کن آهو…من از بچگی میشناسمت، دیگه این رفتار هات رو کهنه کردم اما دلم نمی خواد از فردا بند و بساط لج و لجبازی با هم داشته باشیم. دستم رو از توی دستش بیرون اوردم. نکنه فکر میکنی من از فردا قراره توی خونه بگردم که مخ جنابعالی رو بزنم؟ دکمه بالای لباسش رو با یک دست بست و بدون فکر کردن جواب داد: تو دختر طاهری، معلومه که همچین کاری نمیکنی! واقعا این منطقی و خونسرد جواب دادنش من رو بیشتر اذیت میکرد. چرا نمی خواست قبول کنه که مقصر خودش بوده که با محبت ها و رفتار های غیر عادیش باعث شده من ازش خوشم بیاد. بیخیال بحث کردن شدم. شاید واقعا این راهش نبود اما حتی خودمم نمی دونستم تکلیفم توی این زندگی قراره چی باشه.
زودتر از خودش جلوی درب رفتم و کفشم رو پوشیدم که پشت سرم ظاهر شد. لباس گرم تنت کردی؟ بیرون هوا سوز داره! باز هم من داشتم از توجهش برداشت اشتباه میکردم. داری سعی میکنی نقش پدرخونده های مهرون رو بازی کنی؟ سرش رو نزدیک اورد و در حالی که می خواست کلید برق رو فشار بده، جواب داد: دارم سعی میکنم سرما نخوری! چینی به بینیم دادم و بی توجه بهش سوار ماشین شدم. اما این بار صندلی جلو نشستم که خودش هم بالاخره اومد. اینجوری نمی تونستم به روال زندگیم ادامه بدم برای همین تصمیمی که توی حموم گرفته بودم رو با زبون اوردم. میخوام برم تهران پیش خالهم …