
دانلود رمان زخم های نقاشی شده pdf از نوا آلتاج
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، بزرگسال، رومنس، ازدواج قراردادی
خلاصه رمان زخم های نقاشی شده
یک ازدواج ظاهری که به توافقی شوم تبدیل شده است. زن، قربانی زیبایی است که برای رهایی نقشه می کشد و مرد، شکارچی بی رحیمی است که از تقلای طعمه اش لذت می برد. رومن می داند همسرش از او متنفر است، اما همین نفرت و ترس، علاقهٔ بیمارگونه اش را بیشتر می کند. او قصد دارد این بازی مرگبار را تا همیشه ادامه دهد، غافل از اینکه حتی یک شکارچی نیز ممکن است روزی طعمه شود.
قسمتی از متن رمان زخم های نقاشی شده
تقریباً می تونم چرخ دنده های مغزشو ببینم که دارن می چرخن، داره سبک سنگین می کنه، دنبال راه فرار می گرده. ولی راهی نیست، و هر دومون می دونیم. دقیقاً لحظه ای که تسلیم میشه رو می گیرم. یه کم فکش سفت میشه وقتی دندوناشو به هم فشار میده. معاملهمونه، آقای پتروف. نینا: شب از همیشه گرمتره، ولی وقتی از رستوران میام بیرون، بازم احساس سرما میکنم. بابام بازومو می گیره و تندتند منو میبره سمت ماشین، کل راه سؤال میپرسه، ولی نمیتونم رو حرفاش تمرکز کنم. در سمت شاگردو باز میکنم و میشینم. پاهام دارن میلرزن. انگار آدرنالین پریده و حالا عوارضش داره خودشو نشون میده. هیچوقت به اندازه ی وقتی که پامو گذاشتم تو اون رستوران نترسیده بودم…
همش فکر می کردم نکنه نظرشون عوض شده و تصمیم گرفتن ما رو بکشن. حفظ کردن خونسردی و آرامش جلوی اون کوسه کار هر کسی نبود. چند باری نزدیک بود گند بزنم. ولی اگه حتی یه لحظه فکر میکرد من نمیتونم بازی شو پیش ببرم، من و بابام مرده بودیم. ویلچر گولم نزد. همون لحظه که چشمامون به هم گره خورد، فهمیدم با کی طرفم: یه قاتل سرد و بی رحم. رومن پتروف. فکر می کردم یه پیرمرد شکم گنده با موهای تنک تنک باشه. آخه برای چی یکی باید یه زنو باج گیری کنه که باهاش ازدواج کنه؟ از این بدتر نمی تونستم اشتباه کنم. وقتی حرف میزدیم، سعی کردم نگاهمو رو چشماش قفل کنم، ولی بازم چند باری یواشکی جاهای دیگهشو دید زدم. یارو به طرز عجیبی خوش تیپه.
حتی تو نور کم هم این معلوم بود. چون نشسته بود و من وایستاده بودم، نمیتونستم قدشو تخمین بزنم، ولی سرمون تو یه سطح بود. بدون شک بیشتر از سی سانت از من بلندتره. گفتنش قشنگ نیست، ولی وقتی دیدم رو ویلچره، خیالم راحت شد. نزدیک آدمای قد بلند بودن برام یه مشکل بزرگه، و فکر اینکه شش ماه بخوام با یکی گیر بیفتم، دیوونم کرد. نینا! بابام داد می زنه. اصلاً داری گوش میدی؟ اون تو چه گهی خورد؟ خواستم برم تو، ولی اونا نذاشتن. نفس عمیق میکشم و در حالی که ماشینایی که از جلومون تو ورودی پارکینگ رد میشن رو نگاه میکنم، شروع میکنم خلاصه ی معامله با رئیس دنیای زی رزمینی روس رو تعریف کردن. فقط چیزای اصلی توافق ازدواجو می گم. هر چی کمتر بدونه، بهتره. هیچی از اینا به مامان نگو…وقتی می رسیم جلوی خونه می گم…