
دانلود رمان طراحی به رنگ خون pdf از الناز دادخواه
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: جنایی، ترسناک
خلاصه رمان طراحی به رنگ خون
بعضی اشتباهات، عواقبی جبران ناپذیر دارند: اینکه در جایی باشی که نباید، چیزی را ببینی که نباید و حرفی را بزنی که نباید. و من، کسی هستم که بیآنکه گناهی مرتکب شده باشم، در شروع یک اشتباه فاجعه بار قرار گرفتهام. اشتباهی که مرا درگیر موجی از ترس و ابهام کرده و هیچ راه فراری از آن وجود ندارد. سایه ای تاریک که کنارم راه می رود، هر ثانیه و هر لحظه، همه جا مرا دنبال می کند، طوری که گویی سایه سیاه اش حتی برای یک لحظه هم نمی خواهد از من جدا شود. در تنهایی روزهایم، سایه ای تاریک بر دیوار زندگی ام طرحی می زند؛ طرحی متفاوت به رنگ مرگ، طرحی به رنگ خون.
قسمتی از متن رمان طراحی به رنگ خون
سه روز اینده فقط به کارهای فشرده و برنامه ریزی های دقیق من برای جشن گذشت برای فردا یه ارایشگاه خوب وقت گرفته بودم و یه سر به جایی که ویل گفته بود رفتم و بعد از بررسی مهمون ها رو همون جا دعوت کردم با توجه به این همه وقت و انرژی که گذاشتم همه چیز باید عالی پیش می رفت…امروز رو برای خودم مرخصی رد کردم در واقع انقدر خسته بودم که خود ویلیام پیشنهاد مرخصی رو بهم داد و منم با کمال میل پذیرفتم…دلم میخواست امروز رو فقط روی مبل نرمم کنار شومینه بشینم و استراحت کنم تا استرس و تنش این هفته از تنم بیرون بره…دیشب تمام برنامه هامو با حوصله به نولان توضیح دادم و بر خلاف همیشه تا اخر گوش داد…
همیشه از زیرش در میرفت…برای بار هزارم وقتی از اتاقم می گذشتم لباسمو چک کردم هیجانی که در وجودم میلولید غیر قابل انکار بود طبق عادت همیشگیم برای خودم قهوه ریختم و روی مبلی که یه هفته نقشش رو کشیده بودم نشستم…پامو داخل ارایشگاه بزرگی که میویس بهم پیشنهادش کرده بود و خودش برام وقت گرفته بود گذاشتم یکی سمتم اومد و پرسید: سلام،خوش اومدین،میتونم اسمتون رو بدونم؟ سلام، رزالین هستم…رزالین مریلین… دفتری که توی دستش بود رو چک کرد و گفت: بله خانوم مریلین از این طرف خواهشا لباستون رو بپوشید قبل از اینکه موهاتون رو درست کنیم…لباسمو به سختی پوشیدم و زیپش رو برام بستن من رو،روی صندلی نشوندن ارایشگر تا اخرین لحظه جلوی اینه ایستاده بود و اصلا نتونستم خودم رو ببینم…
البته از روی لبخندهای معنی دارش میشد فهمید کارش از قصد بوده…بالاخره بعد از مدتی دست از صورتم برداشت و شروع کرد به درست کردن موهام، با حوصله فرش کرد می تونستم از حلقه حلقه های موهام که روی شونم میوفتاد این رو بفهمم…چون ادم صبوری بودم تلاش نمیکردم تا خودم رو ببینم فقط دعا میکردم که بد نشده باشم! من رو بلند کرد و کمکم کرد تا کفشم رو بپوشم با هیجان به اینه زل زدم…نیمی از موهام شونم رو می پوشوند و باقی موهام به صورت شل و ول بالا بسته شده بود و به خاطر همین چشمای سبز رنگم بیشتر به چشم میومد…ارایشگر دستشو روی شونم گذاشت و گفت: خیلی خوشگل شدی…لبخندم پررنگتر شد و گفتم: ممنونم…با شنیدن زنگ موبایلم عذرخواهی کردم و سمتش رفتم…