آخرین رمان های ویژه
خلاصه کتاب:
عمو مونتایگ در خانه ای بزرگ تنها زندگی می کند، اما دیدارهای منظم برادرزاده اش، ادوارد، به وی این فرصت را می دهد تا ترسناک ترین داستان هایی را که می داند برای او بازگو کند. با گسترش هر داستان، مشخص می شود که چیزی شوم در این رمان وجود دارد. الگویی از زندگی های جوان به بیراهه کشیده شده به وحشتناک ترین روش های ممکن پدیدار می شود. اشباحی رعب آور محیط سرد و تاریک خانه را در بر می گیرند. ادوارد جوان شروع به تعجب می کند که عمو مونتایگ چگونه این داستان های شنیع را می داند و در نهایت متوجه می شود که زندگی عموی مرموزش جنبه تاریک تری هم دارد. این اثر داستانی هوشمندانه نوشته شده توسط کریس پریستلی کاملا مخاطب را با خود همراه میکند.
- نام کتاب: عمو مونتاگ
- ژانر: عاشقانه، ترسناک
- نویسنده: کریس پرستلی
- صفحات: 145
خلاصه کتاب:
وقتی میفهمه خانواده عشقش باعث مرگ پدرش شده برای انتقام با برادر عشقش ازدواج میکنه وارد خانواده عشقش میشه. اما از عشقش بارداره این میون اتفاقی میوفته که عشقش متوجه میشه بارداره حرکتی که میکنه به نفع هیچ کس نیس..
- نام کتاب: عشق حنا
- ژانر: رازآلود، عاشقانه، انتقامی
- نویسنده: آرزو مقتدر
- صفحات: 475
خلاصه کتاب:
ماهور دختر باهوش، مستقل و باتجربه ای که مدیریت کارخونه مادریش رو بر عهده داره.. علاقه مندی های خودش رو به دور از چشم پدرش، دنبال میکنه تا اینکه در یکی از صخره نوردیها با بهرام آشنا میشه.. ماهور سعی میکنه رفتار دیکتاتورگونه پدرش و زیاده خواهی های برادر ناتنی خودش رو تحمل کنه تا کارخونه به نامش بشه همونطور که مادرش به پدرش گفته بوده، غافل از اینکه……
- نام کتاب: اغنا
- ژانر: عاشقانه
- نویسنده: زاهده بیاتی
- صفحات: 1876
خلاصه کتاب:
زمان و تاریخ، مبهم و عجیب است. گاهی یک ساعتش یک ثانیه و گاهی همان یک ساعت یک عمر میگذرد!. شنیدهاید که ارواح در زمان سفر میکنند؟ وقتی شخصی میمیرد جسم خود را از دست میدهد اما روح او در بدنی دیگر، و در زندگی و ذهنی جدید متولد میشود و شروع به زندگی میکند! ممکن است آن روح، روح هر موجودی باشد، حتی روح یک درخت، یک حیوان، یک گیاه، یک انسان! و به این دلیل است که میگویند زندگی قبلی!... و حال اگر روح یک مرد، یک جنس مذکر، یک پادشاه در بدن یک زن متولد شود چه پیش میآید و چه سرنوشتی رقم میخورد؟!...
- نام کتاب: روح پادشاه
- ژانر: عاشقانه
- نویسنده: دل آرا فاضل
- صفحات: 405
خلاصه کتاب:
سیگاری که بین انگشت هام بود رو، توی جاسیگاری خاموش کردم، و به خاموش شدنش چشم دوختم. بعد از چند ثانیه که کلا داشت خاموش میشد و جرقه های قرمز رنگش به خاکستر تبدیل میشدن، نگاهم رو ازش گرفتم و به تلویزیون دوختم. قبلنا تو گذشته های خیلی دور وقتی که بچه بودم فکر میکردم آدما توی تلویزیون زندگی میکنن و به داخل تلویزیون وارد و خارج میشن و خیلی دلم میخواست وقتی بزرگ شدم بتونم برم داخل تلویزیون و اونجا زندگی کنم. نیشخندی به فکر های احمقانه خودم زدم…دنیای بچگی هم برای خودش عالمی داشت. تمام حواسم رو به اخبار پخش شده از تلویزیون دادم، این روزا خبرهای تحریم و تورم از سوی دولت های غرب همه جا پیچیده!. پوفی کشیدم، دست بردم و خواستم گوشیم رو از روی میز بردارم که زنگ خورد. به صفحهش نگاه کردم که اسم (خربزه ۲) ..
- نام کتاب: بانوی دورگه
- ژانر: عاشقانه
- نویسنده: دل آرا فاضل
- صفحات: 1082
خلاصه کتاب:
اتوبان مثل ماری سرد و تاریک به نا کجا آباد می رفت. باد سرد اواخر زمستان گاهی تکانی به ماشین می داد؛ اما سرعت پژوی سیاه آنقدر زیاد بود که در مقابل باد سر خم نکند. جای تعجب داشت اتوبان که همیشه حتی در آن ساعت شلوغ بود ، آن شب خلوت بود و جز تک و توک ماشین هایی که شاید از مهمانی به خانه بر می گشتند ، خبری نبود.
اما راننده پژو شاید به عادت همیشه در خطوط خالی و خلوت لایی می کشید. همراهش سر خوش و هیجان زده بی آنکه از دیوانه بازی های دوستش بترسد همراهی اش می کرد. صدای موزیک تند و دیوانه کننده با آن ضرب آهنگهای کوبنده و وحشیانه ماشین را می لرزاند. راننده و جوان کنار دستی اش با تک ضرب ها خودشان را تکان می دادند و با پیچش ماشین خم و راست می شدند. اما پسر جوانی که تنها روی صندلی عقب نشسته بود انگار در دنیای دیگری سیر می کرد.
- نام کتاب: از این همه جا
- ژانر: عاشقانه، اجتماعی
- نویسنده: تکین حمزه لو
- صفحات: 331
خلاصه کتاب:
پریماه دستی به قلم دارد و تصمیم میگیرد به صورت ناشناس قصهی زندگی آدمهایی که با آنها زندگی میکند را بنویسد. این تصمیم را وقتی گرفت که معمای بزرگی در ذهنش با دیدن یک مهمان ناشناس در خانهی مامان طوبی نقش بست. شروع به نوشتن که میکند میانههای داستان قصهاش مورد توجه یکی از همکارهای خودش قرار میگیرد و باعث میشود قصه عضو ثابت در ستون یک مجلهی هفتگی قرار بگیرد.
همه چیز خوب پیش میرفت و پریماه راضی از بازخورد قصهاش در همان فضای ناشناسی که داشت بود، یک پیام دریافت میکند. من میتونم با نویسندهی "حوالی کوچه خورشید" صحبت کنم. لطفا پاسخ خودتون رو به این شماره بفرستید.
- نام کتاب: حوالی کوچه خورشید
- ژانر: عاشقانه
- نویسنده: نصیبه رمضانی
- صفحات: 7435
خلاصه کتاب:
ده سالم بود. داشتند آش پشت پایت را میپختند. با مامان آمده بودیم برای کمک. لباس سربازی به تن داشتی و کولهای خاکی رنگ کنار پایت روی زمین بود. یک پایت را روی پلهی پایین ایوان گذاشتی. داشتی بند پوتینت را محکم میکردی. من را که دیدی لبخند زدی. صاف ایستادی و کلاهت را برداشتی. موهای سیاهت را تراشیده بودی. خندیدی. خندیدم. کچل شدی سیا. سرت را رو به عقب بردی. خندهات وسعت و چال لپت عمق گرفت. لحظهای در خندهات گیر کردم. هنوز بچه بودم. آن روز نمیفهمیدم چه به سرم آمده است. فقط چال لپی که دوست داشتم عمیقتر شده بود، همین! ورپریده! سیا نه، آقا سیاوش. زندایی قربان قد و بالایت رفت: "ایشالا دومادیت قربونت برم." عزیز رشتهها را داخل دیگ ریخت و کوثر، دختر دایی مرتضی با خجالت آش را تند و تند هم زد. توجه: «با الهام از یک داستان واقعی »
- نام کتاب: قصه ی لیلا
- ژانر: عاشقانه، اجتماعی، درام
- نویسنده: فاطمه اصغری
- صفحات: 1077
خلاصه کتاب:
موج به اجبار پدربزرگش مجبور است با فریاد، هم بازی بچگی اش ازدواج کند. تا اینکه با دکتر نیک آشنا شده و در ادامه حقایقی را در مورد زندگی همسرش میفهمد...
- نام کتاب: قصه ی موج
- ژانر: عاشقانه، معمایی
- نویسنده: خورشید شمس
- صفحات: 222
خلاصه کتاب:
دوستم داری؟ ساعت از دوازده شب گذشته بود. من گیج و منگ به آرش که با سری کج شده و نگاهی ملتمسانه به دیوار اتاق خواب تکیه زده بود، خیره شده بودم. نمی فهمیدم چرا باید چنین سوالی بپرسد آن هم اینطور بی مقدمه؟ آرشی که من می شناختم اهل پرسیدن این نوع سوال ها نبود. آرشی که من می شناختم، باید مثل هر شب بعد از این که لباس هایش را در می آورد بدون کلمه ای حرف به گوشه تخت می خزید، پشت به من می کرد و تا صبح می خوابید. نه این که جلوی رویم بایستد و سوالی را بپرسد که جواب آن را به خوبی می دانست. هیچ کس به خوبی آرش از میزان عشق و علاقه ی من به خودش آگاه نبود. پس چرا داشت این سوال را می پرسید؟
- نام کتاب: بی گناه
- ژانر: عاشقانه
- نویسنده: نگار فرزین
- صفحات: 1818
خلاصه کتاب:
آیه مهدوی دختری که از تمام مردها بیزاره دختری که از اونها مثل خطر دوری میکنه اما جاوید یک استثناست، جاویدی که با هدف نزدیکش شده، آیا میتونه در برابر زیبایی ها و چشمهاش دوام بیاره!
- نام کتاب: کالبد خاکی
- ژانر: عاشقانه، انتقامی، درام
- نویسنده: فرینا حیدری
- صفحات: 572
خلاصه کتاب:
جدال بین احساس و غرور دو نفر، از یک طرف دختری که جسورانه بزرگترین بحرانش رو از سر میگذرونه و در مقابلش مردی که باعث این بحران بوده، مجنون وار دل میبازه و سعی میکنه با بهونه جبران مافات همون بحران، حرف دلش رو به کرسی بنشونه...
- نام کتاب: مسحور
- ژانر: عاشقانه
- نویسنده: فائزه فاتحی
- صفحات: 844
خلاصه کتاب:
برای بار چندم، نگاهم توی سالن نیمه تاریک برای زدن رد حاجی فتحی و آدمهایش چرخید، اما انگار همهی افراد حاضر در جلسه شکل و شمایل یکجور داشتند! از اینجا که نشسته بودم، فقط یک مشت پسِ سر معلوم بود و بس! کلافه بودم و صدای تیز شهردار جدید منطقه، مثل دارکوب روی مغزم منقار میکوبید!
- نام کتاب: جوزا
- ژانر: عاشقانه
- نویسنده: م_بهارلویی
- صفحات: 1849
خلاصه کتاب:
با تخریب خانه کلنگی قدیمی خانه کهنه ساخت مجاورش هم فرو میریزد این حادثه آغاز تقابل بین لیا و همسایه مرموز و جذابش میشود
- نام کتاب: تخت طاووس
- ژانر: عاشقانه، معمایی
- نویسنده: عاطفه منجزی
- صفحات: 2002
خلاصه کتاب:
بهش میگن گورکن یه قاتل زنجیرهای حرفهای که هیچ ردی از خودش به جا نمیزاره...تشنه به خون و زخم دیدست...رحم و مروت تو وجود تاریکش یعنی افسانه... چشمان سیاه نافذش و هیکل تومندش همچون گرگی درندست...حالا چی میشه؟ اگه یه دختر هر چند ناخواسته تو کارش سرک بکشه! و با چهرهی واقعی او آشنا بشه...حکم میگه که باید اسیر بشه، اسیر او اما...
- نام کتاب: طالع آغشته به خون
- ژانر: عاشقانه، مافیایی، انتقامی، هیجانی
- نویسنده: مهلا حامدی
- صفحات: 510
خلاصه کتاب:
زندگی غلامرضا، شخصیت اصلی داستان، دالانهای تاریک و دستنیافتنی زیادی دارد. زندگی شخصیتهای داستان چندان براه و منسجم نیست و نمیشود تصویری شفاف و بدون ابهام از آدمها در این خانواده به دست آورد. کامه دختر غلامرضا با شوهرش متارکه است و همراه دخترش پرنیان در خانه پدری بسر میبرد؛ خانهای که در آن برادرش کاوه هم بیمار است و خانهنشین و پدری که بعد از غروب آفتاب به «فراموشی» قدم میگذارد تا طلوع آفتاب: او دچار سندروم غروب است. کتایون مادر خانواده به وسواس شدید مبتلاست و هیچکس نمیتواند او را به زندگی عادی برگرداند.
- نام کتاب: غروبدار
- ژانر: عاشقانه
- نویسنده: سمیه مکیان
- صفحات: 185
خلاصه کتاب:
الینا نریمان دانشجوی تئاتر است او در یک خانواده ثروتمند و بیقید با پدری قمارباز زندگی میکند و مادرش هم مدتها قبل با استاد موسیقیاش فرار کرده و او را تنها گذاشته است. الینا علاقهای به دنیای پدرش و خانهشان ندارد و همیشه کمبود پدری واقعی و مادری دلسوز را احساس میکند. یک روز در دانشگاه که الینا از روابط روزمره با دوستان و کلاسهایش خسته است، در حال قدمزدن به کافهای به اسم «کافه کتاب» که تازه در نزدیکی دانشگاه بازشده، میرود. محیط کافه و نبودن گارسون برای گرفتن سفارش توجهش راجلب میکند و وقتی برای سفارش دادن کاپوچینو به سمت پیشخوان میرود، متوجه میشود مرد میانسال تقریبا چهل و چند ساله صاحب کافه دچار نقصی در پای خود است. طولی نمیکشد که از مکالمات همکلاسیهایش که بعد از او به کافه آمدهاند، متوجه میشود که صاحب کافه دکتر جانبازی است که تازه به ایران برگشته و کلی هم کتاب نوشته و ترجمه کرده است
- نام کتاب: موهایم را تو بباف
- ژانر: عاشقانه، اجتماعی، اختلاف سنی
- نویسنده: سیده حنانه حسینی
- صفحات: 282
خلاصه کتاب:
هوای گرم و شرجی بندرگاه نفس را تنگ میکرد و بر پوست های آفتاب سوخته و عریان آدمیان داغ مینشاند. صیادان در گروه های چندنفری سوار بر بلم دل خلیج را شکافته و تورهای خود را به درون آب می افکندند. پسر جوان خسته و ناامید بر شنهای ساحل نشسته و زانوانش را بغل گرفته و به رقص قایق ها در تلاطم امواج مینگریست.
- نام کتاب: بیراهه
- ژانر: عاشقانه
- نویسنده: لیلی تکمیلی
- صفحات: 1246
خلاصه کتاب:
صدای بسته شدن درب چوبی میاد، پدر روحانی طبق عادت همیشه در سکوت کامل و با آرامش تو کابین کوچک بغلی میشینه و منتظر میمونه که شروع کنم. دستم رو روی صلیبی که از گردنم آویزونه میذارم و در حالی که قلبم مثل اسفنجی آب گرفته سنگین شده بدون اینکه از روزنه های لوزی شکل حجاب چوبی بینمون به کشیش نگاه کنم میگم: برام از خداوند طلب آمرزش کن پدر مقدس، چون من یک گناهکارم. "ادامه بده فرزند." صداش مثل خودش پیر و سالخورده است.
- نام کتاب: غرور و آبرو
- ژانر: عاشقانه، مافیایی
- نویسنده: لیانا دیاکو
- صفحات: 1039
خلاصه کتاب:
تصمیمم را گرفته بودم! کنارش ایستادم و به او نگاه کردم. انگشتانم دستانش را لمس کردند و صورتم را به او نزدیک کردم. بازی را شروع کرده بودم! خیلی وقت پیش! از همان موقع که فهمیدم این پسر با کسی ارتباط داشته که...! باورش نداشتم این حقیقت تلخ را اما... حالا من هم مثل خودشان بازی میکردم! فکر نمیکردم ارتباط با تو انقدر از نزدیک خوب باشه! انقدر نزدیک و دور از اون تماسای تصویری و چتهامون!
- نام کتاب: میراث هوس
- ژانر: عاشقانه
- نویسنده: مهین عبدی
- صفحات: 785